صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۲:۰۲ | ۱۹ / ۱۱ /۱۴۰۴
| |

«کتاب الجهاد» به بازار نشر آمد

«کتاب الجهاد» محمد بن حسن صفار قمی نخستین کتابی است که با این عنوان در تاریخ شیعه نگاشته شده است که توسط حمیدرضا میررکنی گردآوری شده است.
کد خبر : 1031440

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، ایران در وضعیت جنگی است؛ در حالی که چند ماهی از آخرین جنگ تحمیلی ما می‌گذرد. اما حقیقت و ماهیت این جنگ چیست؟ اصلا ما چرا می‌جنگیم؟ وقتی با اندک تاملی به یاد بیاوریم که نام این میدان و این عمل «جِهاد» است؛ خود را در عرصه‌ای راهگشا برای پاسخ به این پرسش‌ها خواهیم یافت. ما در میدان جهادی و ملت ما ملتی «مجاهد» است. حالا می‌شود آن سوالات را در صورتی دقیق‌تر باز پرسید: حقیقت و ماهیت جهاد چیست؟ اصلا ما چرا جهاد می‌کنیم؟

به‌نظر می‌رسد ما هرچقدر هم با تاریخ و سیاست و تنش‌های منطقه‌مان با استعمارگران آشنا باشیم، مادامی که انسی با «ادبیات جهاد» در اسلام نداریم، امکان گشودن افق‌هایی نو و عمیق به میدانی که در آن هستیم را نخواهیم داشت. چگونه می‌شود با به «جهاد» نزدیک شد و خوانش ادبیات جهاد اسلامی را چگونه می‌توان آغاز کرد؟

بازسازی و انتشار کتاب الجهاد محمد بن حسن صفار قمی برای پاسخ به چنین طلبی انجام شده است. «کتاب الجهاد» محمد بن حسن صفار قمی نخستین کتابی است که با این عنوان در تاریخ شیعه نگاشته شده است. تاریخ نگارش این کتاب به پیش از کتاب کافی شیخ کلینی (ره) یعنی در بازه دوران امامت امام حسن عسکری (ع) تا اوائل دوران غیبت صغری تخمین زده می‌شود. از آنجایی که این کتاب آغازگر ادبیات جهاد در تشیع امامی است، می‌توان حدس زد که اثری شگرف هم بر ادامه این ادبیات در شیعه داشته است.

از کتاب الجهاد صفار قمی هیچ نسخه‌ای به دست ما نرسیده است. اما با تکیه بر نقل‌های دقیق و جامع شیخ طوسی از این کتاب در کتاب تهذیب الاحکامش، امکان عملی تجمیع نقل‌ها و بازسازی کل متن کتاب فراهم بود. پس از شیخ طوسی (ره) اثری از این کتاب و نقل مستقیمی از آن صورت نگرفته است؛ و حالا بعد از حدود ده قرن این نخستین باری است که صورت کاملی از کتاب الجهاد صفار قمی، چاپ و منتشر می‌شود.

حمیدرضا میررکنی محقق و گردآوردنده این اثر برای سهولت درد کار خوانندگان فارسی زبان، علاوه بر ترجمه تمامی احادیث این کتاب به زبان فارسی، حاشیه‌های متعددی هم در مقام توضیح و تبیین مطالب احادیث، به کتاب افزوده است.

کتاب الجهاد صفار قمی، به جهت اشتمالش بر احادیث حضرات معصومین؛ مراتب مختلف این مبحث را در بر دارد؛ اعم از توضیح ماهیت و منطق جهاد، توضیح مراتب باطنی جهاد و توضیح آداب و احکام آن. در خواندن این کتاب بعضا با مطالبی تامل بر انگیز رو به رو می‌شویم که معمولا در ادبیات فقهی حول بحث حجاب چندان حضوری ندارد و بیشتر شایان تاملات فلسفی و روحی عمیق است. بخش‌هایی از این کتاب و حواشی محقق آن را مرور می‌کنیم:

- «حدیث ۳: عن النبی (ص): إِنَّ سِیَاحَةَ أُمَّتِی الْغَزْوُ وَ الْجِهَادُ

ترجمه: از نبی اسلام (ص): همانا سیاحت امت من غزو و جهاد است!

حاشیه: ... سیاحت و زنده کردن دل در عرف امت محمد (ص) یافتن همین حیات حقیقی است؛ و آن در جنگ و جهاد است که کشف و یافت می‌شود. کینونت آدمی بر جهاد و استقامت مداوم بنا شده است. استقامت، وصف راه آدمی است؛ چنانکه به صراحت در عبارت «صراط مستقیم» می‌بینیم. طور راه رفتن انسان، استقامت است و این اساس زندگی انسان است. چنین نیست که ما در روز‌هایی مشغول استقامت و جهاد و احقاق حق باشیم، و در روز‌هایی هم مشغول سیاحت بشویم تا کمی هم "زندگی" بکنیم. زندگی آدمی عبارت است از احقاق مدام حق؛ هر چیزی جز احقاق حقّ، پراکنده خیالی و تشتت و در یک کلام زندگی نکردن است؛ «و ما بعد الحقّ الا الضّلال»؛ بعد از حق و بیرون از احقاق حق. اتفاقا زیستن در چنین جهد و تلاشی است که آدمی را از تنگنای نیستی و عدم به افق بلند و وسیع و پهناور وجود و زندگی رها می‌کند؛ «ان الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا». از این رو است که فرمود: «سیاحت امت من جنگ و جهاد است». زندگی یک مسلمانِ اسیر ملال ایام نیست که بخواهد معنای بودنش را جایی در بیرون زندگی روزمره‌اش، جایی در سیاحت و سفر بجوید. بلکه زندگی او هم جد و جهد و جهاد است....»

- «ح ۴: عن رسول‌الله (ص):‌الخیر کله فی السیف و تحت ظل السیف و لایقیم الناس الا السیف

حاشیه: واضح است که مراد حدیث شریف از عبارت «السیف» خود شمشیر نیست. بلکه سیف (شمشیر) استعاره‌ای است از کلیت آن موقعیتی که در آن شمشیر زده می‌شود و یا استعاره‌ای است از موقعیتی که شمشیر آن را می‌سازد. جنگ و جهاد یک موقعیت حدّی است. در جنگ یا همه چیزمان از دست می‌رود و یا موفق می‌شویم همه چیزمان را حفظ کنیم. آن افقی که ما حاضریم همه چیزمان را برایش به خطر اندازیم چه افقی است؟ آن حقیقت چه حقیقتی است؟ مجاهد مسلمان برای بسط توحید و تحقق عدل اسلامی می‌جنگد. ما حاضریم تمام داشته‌ها و امنیت خود را برای چنین چیزی به‌خطر اندازیم؟ واقعیت آن است؛ مادامی که ما تن به چنین خطری نداده‌ایم، و همه آنچه داریم را برای به‌دست آوردن آن افق پیش رو به خطر نیانداخته‌ایم، هنوز مسلمان و موحّد نشده‌ایم. اما در عوض این خطر، آنچه به‌دست می‌آید همان چیزی است که با آن می‌گویند؛ «توحید» و توحید تمام خیر است (با اندک واضح می‌شود بر ما که هر آنچه خیر نامیده می‌شود هم اگر نزد ما باشد و ما موحّد نباشیم و زندگانی را به شرک و خودپرستی بگذرانیم، به حقیقت هیچ خیری در زندگی نداشته‌ایم؛ و، اما اگر هیچ چیزی که خیر نامیده می‌شود نداشته‌باشیم الان توحید، و زندگی را در محبت فی الله و با معرفت بالله بگذرانیم، در حقیقت همه چیز داشته باشیم. در واقع هیچ خیری بیرون از توحید خیر نیست.). در چنین موقعیت و ندایی است که «مردم اقامه می‌شوند». اقامه مردم در چنین موقعیت حدّی ممکن است و این موقعیت در جنگ است که مهیا است. جنگ و موقعیتی که در آن شمشیر زده می‌شود ما را به حقّ متصل می‌کند؛ و همین اتصال مردم را اقامه می‌کند.»

- «ح ۹: مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ السَّمَنْدَرِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّی أَکُونُ بِالْبَابِ یَعْنِی بَابَ الْأَبْوَابِ فَیُنَادُونَ السِّلَاحَ فَأَخْرُجُ مَعَهُمْ قَالَ فَقَالَ لِی أَ رَأَیْتَکَ إِنْ خَرَجْتَ فَأَسَرْتَ رَجُلًا فَأَعْطَیْتَهُ الْأَمَانَ وَ جَعَلْتَ لَهُ مِنَ الْعَقْدِ مَا جَعَلَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص لِلْمُشْرِکِینَ أَ کَانُوا یَفُونَ لَکَ بِهِ قَالَ قُلْتُ لَا وَ اللَّهِ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا کَانُوا یَفُونَ لِی بِهِ قَالَ فَلَا تَخْرُجْ قَالَ ثُمَّ قَالَ لِی أَمَا إِنَّ هُنَاکَ السَّیْفَ.

ترجمه:

هیثم بن ابی مسروق از عبدالله بن مصدق نقل می‌کند که محمد بن عبدالله سمندری گفت: خدمت حضرت صادق (ع) عرض کردم: من در باب یعنی باب الابواب هستم. پس ندای شمشیر می‌آید و دعوت به جهاد می‌کند. آیا من هم همراه آنان خروج کنم؟ حضرت فرمود: آیا اگر خروج کنی و مردی را اسیر کنی و سپس او را امان دهی و پیمانی با او امضا کنی- مانند پیمانی که رسول خدا (ص) با مشرکان بست- آیا آنان به پیمانشان با تو وفا می‌کنند؟ عرض کردم: نه به خدا فدایتان شوم؛ آنان به من وفا نخواهند کرد. فرمود: پس خروج نکن! سپس فرمود: همانا شمشیر اینجا است!

حاشیه: جهاد اهلیت می‌خواهد و هرکسی نمی‌تواند داعی به آن باشد. می‌شود بسیار جنگید و خون ریخت و خون‌داد، اما جهاد نکرد؛ کما اینکه بنی امیه اینگونه بودند. بنی‌امیه فتوحات بسیاری داشت و جنگ‌های بسیار کرده بود، اما این جنگ‌ها لزوما جهاد محسوب نمی‌شد؛ بنابراین جهاد ابداً موقوف به جنگ به راه‌انداختن نیست، بلکه موقوف به اقامه آداب جهاد است.»

- «ح ۱۱: عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى الْخَشَّابِ عَنْ غِیَاثِ بْنِ کَلُّوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ ع أَنَّ عَلِیّاً ع کَانَ یَقُولُ‏ لَأَنْ تَخْطَفَنِی الطَّیْرُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أَقُولَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مَا لَمْ یَقُلْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ فِی یَوْمِ الْخَنْدَقِ- الْحَرْبُ خُدْعَةٌ یَقُولُ تَکَلَّمُوا بِمَا أَرَدْتُمْ.

ترجمه:

از حسن بن موسی خشّاب از غیاث بن کلّوب از اسحاق بن عمار از جعفر [صادق]از پدرش (علیهما السلام) نقل کرده است که همانا علی (علیه السلام) می‌فرمود: اینکه پرندگان مرا بربایند، برایم دوست‌داشتنی‌تر از آن است که چیزی را به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نسبت دهم که نفرموده باشد. شنیدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در روز خندق می‌فرمود: جنگ، نیرنگ است. [یعنی]می‌فرمود: آنچه را می‌خواهید (برای فریب دشمن) بگویید.

حاشیه: در جنگ که رویه‌های معمول از کار می‌افتد و پیش‌فرض هر طرفی نسبت به طرف مقابل عدم اعتماد است، خدعه هم جایز است. در جنگ هر دو طرف می‌دانند که طرف مقابل قرار نیست به‌راستی و درستی رفتار کند و ذره‌ای نسبت به طرف مقابل اتکاء نمی‌توان کرد (نه به فعلش و نه به قولش)؛ بنابراین اصل در وضعیت جنگی نبود صدق و نبود اعتماد به صدق طرف مقابل است. پس: «جنگ خدعه است». این وصف حضرت رسول (ص) پیش از آنکه انشاء باشد یا صدور جواز خدعه باشد، وصف جوهره و طبیعت جنگ است. در چنین موقعیتی به اقتضای طبیعت جنگ خدعه کردن و خدعه زدن جایز است.»

همچنین در یکی از حواشی دیگر کتاب (حاشیه بر حدیث دهم) درباره چراییِ جهاد (؟) چنین می‌خوانیم:

«روح جهاد در اسلام و حکمت جهاد در اسلام دعوت به توحید است. این مطلبی است که در برخی روایات اسلامی مصرّح است. حضرت باقر (ع) در نامه‌ای خطاب به خلیفه اموی بعد از آنکه نسبت به تضییع جهاد در امت اسلامی بدست آنان، اعتراض فرمود، حکمت جهاد را اینگونه به خلیفه متذکر شد: «اشترط علیهم فیه حِفْظَ الْحُدُودِ، وَ أَوَّلُ ذلِکَ الدُّعَاءُ إِلى‏ طَاعَةِ اللَّهِ- عَزَّ وَ جَلَّ- مِنْ طَاعَةِ الْعِبَادِ، وَ إِلَى عِبَادَةِ اللَّهِ مِنْ عِبَادَةِ الْعِبَادِ، وَ إِلى‏ وَلَایَةِ اللَّهِ مِنْ وَلَایَةِ الْعِبَادِ، ... وَ لَیْسَ الدُّعَاءُ مِنْ طَاعَةِ عَبْدٍ إِلى‏ طَاعَةِ عَبْدٍ مِثْلِه‏» «خداوند بر مجاهدان نگه‌داشت حدودی را شرط کرده است؛ و نخستین شرط آن است که مردم را از طاعت بندگان به طاعت خدا دعوت کنند؛ آنان را از بندگی بندگان به بندگی خدا دعوت کنند و از وَلایت بندگان به وَلایت خدا دعوت نمایند.... دعوت، دعوت به برون شدن از اطاعت بنده‌ای و تن دادن به اطاعت بنده‌ای دیگر نیست!» آنچه جهاد مجاهدان بدان مشروط شده است همان روح جهاد است. این مطلب را در بسیاری از روایات می‌شود دنبال کرد و ظرایف مهمی در آن نهفته است که طرحشان مجال دیگری می‌طلبد.

نکته دیگر درباره خود این روایت است؛ شکل و شمایل این روایت بسیار ساده است. امام (ع) شکل این دعوت را به ساده‌ترین حالتش نمایانده است. داعی در این حدیث به صریح‌ترین شکل و بدون پوشیده‌داشتن هیچ حقیقتی، دعوتش را عیان کرده است. چه بسا مقتضای دعوت همین باشد. در دعوت باید همان سخن اصلی را بدون هیچ شائبه به میان کشید. دعوت اسلام دعوتی صریح و ساده و روشن و بدون تعارف است؛ در دعوت اسلامی لفافه‌گویی نداریم و قرار نیست حاق سخن خود را در تعارفات با این و آن بپوشانیم. دعوت ما به توحید است و رضای الهی. نه کلمه‌ای بر این دعوت می‌افزاییم و نه کلمه‌ای از آن را به وادی لفافه می‌کشانیم. چنانکه دعوت رسول خدا (ص) همینقدر صریح بود؛ فرمود: قولوا لا اله الا الله، تفلحوا!»

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha