صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

آنا گزارش می‌دهد:

ایران، «گنجی بزرگ» است/ چرا اپوزیسیون تاب حرف‌های گلشیفته فراهانی را نداشت؟

وقتی حتی یک هنرمند مهاجر هم اجازه نداشته باشد تصویری غیرکاریکاتوری از ایران ارائه کند، باید پرسید مشکل در کجاست: در گوینده یا در گفتمانی که تنها یک روایت را مجاز می‌داند؟
کد خبر : 1031200
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا؛ در روزگاری که خطوط رسانه‌ای اپوزیسیون خارج‌نشین به‌شدت دچار قطب‌سازی، برچسب‌زنی و طرد درونی شده‌اند، هر جمله‌ای که از چهارچوب روایت رسمی آنان خارج شود، به سرعت به «مسئله» تبدیل می‌شود؛ حتی اگر گوینده، یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های مهاجر فرهنگی باشد. حال در چنین فضایی، سخنان اخیر گلشیفته فراهانی دقیقاً در همین نقطه فاصله‌گرفتن از دوگانه‌سازی‌های افراطی اپوزیسیون ایستاده است. گلشیفته سال‌هاست از ایران دور است، در فضای رسانه‌ای غرب زیسته، با جریان‌های مختلف هنری و سیاسی هم‌نشینی داشته و در عین حال، همواره به‌عنوان نماد بخشی از مهاجرت فرهنگی ایرانی شناخته شده است.  
 
«آزادی را برای ایران می‌خواهم، اما نه به بهای ویرانی و بی‌ثباتی. نمی‌خواهم کشورم تبدیل به یک هرج‌ومرج دیگر شود، جایی که هیچ‌کس کنترلی بر هیچ‌چیز ندارد. ایران، «گنجی بزرگ» است و قدرت‌های مختلف به‌دنبال سهم‌خواهی از این گنج هستند. من به دخالت نظامی خارجی برای آوردن دموکراسی اعتماد ندارم؛ این روش هیچ‌وقت واقعاً کار نکرده است.»؛ این سخنان اخیر گلشیفته فراهانی، او را واجد معنا و وزن مضاعف می‌کند؛ نه به این دلیل که «تغییر موضع داده»، بلکه، چون از دل همان اردوگاه سخن گفته و با هجمه همان اردوگاه مواجه شده است.

از سویی دیگر بخش مهمی از تحلیل سخنان گلشیفته را باید در بستر «مهاجرت فرهنگی» فهم کرد؛ مهاجرتی که در بسیاری موارد به بریدگی تدریجی از حافظه تاریخی، شبکه اجتماعی بومی و چارچوب‌های هویتی منجر می‌شود. بسیاری از چهره‌های هنری مهاجر، ناخواسته در مسیری قرار می‌گیرند که ناچارند برای بقا در رسانه‌های جهانی، خود را در چارچوب گفتمان غالب آن فضا تعریف کنند؛ گفتمانی که اغلب نسبت به ایران، رویکردی تقلیل‌گرایانه، منفی و بعضاً کلیشه‌ای دارد.

در چنین فضایی، بیان هر سخن متفاوت، حتی اگر تنها ناظر به پیچیدگی‌های جامعه ایران باشد، نه تنها شنیده نمی‌شود، بلکه به‌عنوان «انحراف»، «عقب‌نشینی» یا «خیانت» تلقی می‌شود. هجمه‌ای که این روز‌ها علیه گلشیفته توسط امثال افرادی مانند رضا رشیدپور و احسان کرمی شکل گرفت، بیش از آنکه درباره محتوای سخنانش باشد، درباره شکستن یک قاعده نانوشته بود: اینکه چهره مهاجر باید همواره در یک چارچوب از پیش‌تعیین‌شده سخن بگوید.

وقتی اپوزیسیون، تاب شنیدن روایت‌های متکثر را ندارد

واکنش تند بخشی از اپوزیسیون به سخنان گلشیفته، نشانه‌ای از بحران درونی این جریان است؛ بحرانی که ریشه در ناتوانی از تحمل روایت‌های چندلایه، خاکستری و غیرشعاری دارد. در منطق این جریان، جهان به دو بخش کاملاً متضاد تقسیم شده است: «ما» و «آن‌ها»، «خوب مطلق» و «بد مطلق»، «داخل» و «خارج». هر صدایی که این مرز‌ها را مخدوش کند، تهدید تلقی می‌شود.

این در حالی است که واقعیت اجتماعی ایران، واقعیتی پیچیده، چندوجهی و متکثر است؛ جامعه‌ای که نه در قالب سیاه و سفید اپوزیسیون می‌گنجد و نه در روایت‌های ساده‌سازی‌شده رسانه‌های خارجی. جمهوری اسلامی ایران، با تمام فراز و نشیب‌هایش، یک ساختار سیاسی ـ اجتماعی ریشه‌دار است که در بستر فرهنگی، تاریخی و دینی این سرزمین شکل گرفته و همچنان بر پیوند خود با مردم تکیه دارد. حذف این واقعیت از تحلیل‌ها، نه به فهم جامعه ایران کمک می‌کند و نه راهی به آینده می‌گشاید.

نکته مهم در سخنان گلشیفته این است که او نه به دنبال بازگشت سیاسی است، نه در مقام دفاع رسمی از نظام سخن گفته و نه در چارچوب گفتمان رسمی جمهوری اسلامی تعریف شده است؛ بلکه صرفاً از زاویه انسانی، اجتماعی و تجربه زیسته خود، تصویری غیرکاریکاتوری از ایران ارائه کرده است. همین عبور از دوگانه‌های کلیشه‌ای است که او را در معرض هجمه قرار داده است. در واقع، گلشیفته بیش از آنکه به ایران نزدیک شده باشد، از اپوزیسیون دور شده است؛ دوری‌ای که حاصل بلوغ رسانه‌ای و درک پیچیدگی‌های واقعیت اجتماعی است.
او دیگر حاضر نیست ایران را تنها به‌عنوان یک «سوژه رسانه‌ای برای مصرف غرب» بازتولید کند و این، برای برخی جریان‌ها غیرقابل‌تحمل است.

بحران روایت؛ وقتی ایران فقط «سوژه» است، نه «واقعیت»

یکی از آسیب‌های جدی فضای رسانه‌ای خارج از کشور این است که ایران در آن، بیش از آنکه یک واقعیت زنده باشد، به یک «سوژه روایت» تبدیل شده است؛ سوژه‌ای که باید همواره مطابق با انتظارات مخاطب خارجی شکل بگیرد. در این فضا، مردم ایران به‌عنوان «قربانیان خاموش» یا «قهرمانان بالقوه» تصویر می‌شوند؛ تصاویری که هر دو، بخشی از واقعیت را حذف می‌کنند. در چنین شرایطی سخنان گلشیفته هرچند ساده و غیرسیاسی به نظر می‌رسند، اما در این زمینه اهمیت دارند؛ زیرا این نظم روایت‌سازی را مختل می‌کنند. او به‌جای بازتولید تصویر یک‌دست از ایران، از تجربه زیسته، احساسات انسانی و پیچیدگی‌های جامعه‌ای سخن می‌گوید. همین «میان‌بودن» است که برای گفتمان‌های رادیکال، خطرناک تلقی می‌شود.

در مقابل این روایت‌های تقلیل‌گرایانه، جمهوری اسلامی ایران همواره بر پیوند فرهنگی، تاریخی و دینی خود با مردم تأکید داشته است؛ پیوندی که در سبک زندگی، مناسک اجتماعی، حافظه جمعی و شبکه‌های هویتی ریشه دارد. این پیوند، راز ماندگاری و تاب‌آوری نظام در برابر فشار‌های بیرونی و جنگ‌های رسانه‌ای بوده است. در واقع نظام جمهوری اسلامی برآمده از بستر فرهنگی ایران است؛ بستری که مفاهیمی، چون عدالت‌خواهی، استقلال، کرامت انسانی و معنویت در آن ریشه‌دار است. در چنین چارچوبی، حتی نقد‌های درون‌گفتمانی، زمانی که از سر دلسوزی و درک واقعیت اجتماعی باشند، بخشی از پویایی نظام تلقی می‌شوند، نه تهدید آن.

از این منظر، سخنان این بازیگر خارج نشین نه تنها تهدیدی برای نظام محسوب نمی‌شود، بلکه به‌طور غیرمستقیم نشان می‌دهد که حتی در بیرون از مرز‌ها نیز روایت‌های غیرکاریکاتوری از ایران می‌توانند شکل بگیرند؛ روایت‌هایی که نه در خدمت دشمنی‌اند و نه در خدمت تحریف.

هجمه به گلشیفته؛ نشانه بحران اخلاق رسانه‌ای اپوزیسیون

در این اثنا حمله به گلشیفته فراهانی از سوی برخی جریان‌های اپوزیسیون نشانه ضعف اخلاق رسانه‌ای و فقدان تحمل گفت‌و‌گو در آن است. اپوزیسیونی که حتی صدای خودی را، اگر اندکی از خط رسمی فاصله بگیرد، برنمی‌تابد، چگونه می‌تواند مدعی تکثر، آزادی بیان و جامعه دموکراتیک باشد؟ در این فضا، هنرمند نه به‌عنوان یک انسان با تجربه زیستی مستقل، بلکه به‌عنوان یک «ابزار رسانه‌ای» دیده می‌شود؛ ابزاری که باید همواره مطابق با سناریوی از پیش‌نوشته‌شده عمل کند. خروج از این نقش، هزینه دارد و گلشیفته این هزینه را پرداخت.

در نهایت، آنچه در سخنان این بازیگر اهمیت دارد نشانه‌ای از ظرفیت فرهنگی ایران برای تولید روایت‌های انسانی، چندلایه و غیرایدئولوژیک است. فرهنگ ایرانی، برخلاف بسیاری از روایت‌های رسانه‌ای، ظرفیت همزیستی تفاوت‌ها، گفت‌و‌گو میان تضاد‌ها و عبور از دوگانه‌های مصنوعی را دارد. جمهوری اسلامی نیز به‌عنوان نظامی برخاسته از همین فرهنگ، همواره بر گفت‌وگوی درون‌جامعه‌ای، همدلی اجتماعی و حفظ انسجام ملی تأکید کرده است. حال در شرایطی که دشمنان بیرونی به دنبال شکاف‌سازی، قطب‌سازی و تخریب سرمایه اجتماعی ایران هستند، هر صدای عقلانی، حتی اگر از بیرون مرز‌ها برخیزد، می‌تواند ناخواسته در جهت تقویت انسجام ملی عمل کند.
 

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha