صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۰۹:۴۳ | ۱۸ / ۱۱ /۱۴۰۴
| |
چرا دکترین جنگ منطقه‌ای ترامپ را به زانو درآورد؟

عقب نشینی کاخ سفید و سکوت رسانه‌های عبری در برابر گرز تهران

فراز پایانی بیانات اخیر عالی‌ترین مقام حاکمیتی ایران، بیش از آنکه یک هشدار نظامی ساده باشد، ابطال رسمی تمام نقشه‌های جنگی ایالات متحده و اتاق‌های فکر صهیونیستی در سال ۲۰۲۶ بود. اعلام صریح راهبرد جنگ منطقه‌ای به جای نبرد محدود، دقیقاً همان نقطه‌ای است که محاسبات پنتاگون را دچار فروپاشی ساختاری کرد. این موضع‌گیری قاطع، نه تنها لحن متکبرانه ساکنان کاخ سفید را در عرض چند ساعت تغییر داد، بلکه رژیم صهیونیستی را در چنان بن‌بست هولناکی قرار داد که سکوت سنگین رسانه‌های عبری، تنها پاسخ موجود برای آن بود.
کد خبر : 1031085

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، برای درک عمق کلام رهبری ایران، باید ابتدا به اسناد راهبردی ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ وزارت دفاع آمریکا نگریست. منطق نظامی ایالات متحده برای قرن جدید بر پایه عملیات‌های جراحی‌گونه استوار است؛ یعنی ضرباتی کوتاه، در مکانی محدود، با تاثیر تخریبی بالا و بدون ایجاد فرصت برای پاسخگویی موثر طرف مقابل. واشنگتن همواره تلاش کرده تا هزینه‌های ماجراجویی خود را در مرز‌های کشور هدف محبوس کند. اما اعلام راهبرد جنگ منطقه‌ای از سوی تهران، دقیقاً قلب این استراتژی را هدف قرار داد. وقتی جغرافیای نبرد از مرز‌های جغرافیایی ایران فراتر رفته و تمام منطقه را در بر بگیرد، دیگر خبری از نبرد محدود و زمان‌بندی شده نخواهد بود. این تغییر فضا، برگ برنده را از دست ژنرال‌های آمریکایی خارج کرده و آنها را با واقعیتی رو‌به‌رو می‌سازد که هیچ‌گاه برای آن آماده نشده‌اند.

سایه وحشت بر تل‌آویو

واکنش محافل صهیونیستی به این بیانات، بیش از هر چیز نشان‌دهنده بهت‌زدگی مقامات سیاسی و امنیتی این رژیم است. اسرائیل که همواره تلاش می‌کرد با تحریک دولت ترامپ، هزینه‌های رویارویی با ایران را به دوش مالیات‌دهندگان آمریکایی بیندازد، ناگهان خود را در خط مقدم یک آتش‌سوزی فراگیر یافت. سکوت مرگبار رسانه‌های تل‌آویو و تماس‌های شتاب‌زده مقامات نظامی رژیم غاصب با پنتاگون، گویای این حقیقت است که آنها به خوبی می‌دانند در صورت وقوع یک جنگ منطقه‌ای، اولین قربانی خواهند بود. سخنان آویگدور لیبرمن در کنست اسرائیل مبنی بر عدم آمادگی برای هرگونه رویارویی با ایران، مهر تاییدی بر این واقعیت بود که رویای حمله نظامی که در واشنگتن بافته شده بود، در واقعیت میدانی هیچ خریداری ندارد. مقامات صهیونیست اکنون به این درک رسیده‌اند که تحریک ترامپ برای حمله به ایران، انتحاری است که پیش از همه، موجودیت پوشالی خودشان را نابود خواهد کرد.

عقب‌نشینی تحقیرآمیز ترامپ

تحول در لحن دونالد ترامپ پس از این موضع‌گیری مقتدرانه، یکی از بارزترین نمونه‌های کارکرد دیپلماسی قدرت است. او که با جسارتی ناشیانه، چهار شرط سنگین شامل توقف کامل غنی‌سازی، تحویل مواد هسته‌ای، محدودیت برد موشکی به ۴۰۰ کیلومتر و قطع حمایت از مقاومت را مطرح کرده بود، بلافاصله پس از شنیدن راهبرد جنگ منطقه‌ای، در یک چرخش آشکار تنها به موضوع جنگ‌افزار هسته‌ای بسنده کرد. این عقب‌نشینی نشان داد که آمریکا نه یک غول شکست‌ناپذیر، بلکه جنایتکاری است که تنها زبان زور را می‌فهمد. وقتی ایران گرز خود را بلند کرد، تمام شروط تخیلی واشنگتن در عرض یک شب تبخیر شد. ترامپ و مشاوران او دریافتند که پافشاری بر محدودیت قدرت موشکی یا منطقه‌ای ایران در این مقطع، به معنای تسریع همان جنگ منطقه‌ای است که پایان‌دهنده هژمونی آمریکا در غرب آسیا خواهد بود.

هراس دولت‌های وابسته

اعلام راهبرد جنگ منطقه‌ای، هشداری جدی برای کشور‌هایی بود که امنیت خود را در گرو تضعیف ایران می‌دیدند. دولت‌هایی نظیر امارات، عربستان، اردن و جمهوری آذربایجان اکنون با واقعیتی تلخ مواجه شده‌اند: آنها ظرفیت تحمل حتی یک هفته جنگ در این تراز را ندارند. در حالی که ایران به دلیل عمق راهبردی و تجربه تاریخی، تنها کشوری است که می‌تواند از دل چنین طوفانی سالم خارج شود، سایر بازیگران منطقه‌ای به سرعت دچار فروپاشی خواهند شد. نکته حیاتی اینجاست که در صورت وقوع چنین جنگی، نگاه ملت‌های مسلمان به این نبرد به مثابه جنگ کفر علیه اسلام خواهد بود. در این وضعیت، حاکمان وابسته منطقه خود را میان چکش خشم ملت‌های مسلمان و سندان فرسوده حمایت‌های آمریکا خواهند یافت. این بُعد اجتماعی و انقلابی جنگ، عمقی به نبرد می‌بخشد که می‌تواند به سقوط پی در پی رژیم‌های لرزان منطقه منجر شود.

ورود قدرت‌های جهانی و بن‌بست اقتصادی واشنگتن

در نهایت، تبدیل نبرد به یک جنگ منطقه‌ای، پای قدرت‌هایی نظیر چین و روسیه را نیز به وسط میدان باز خواهد کرد. غرب آسیا برای اقتصاد چین و امنیت ملی روسیه حیاتی است و هرگونه آشوب طولانی‌مدت در این نقطه، منافع حیاتی آنان را به خطر می‌اندازد. افزایش مداخله‌کنندگان در یک جنگ، به معنای قفل شدن مسیر‌های دیپلماتیک برای شروع‌کننده نبرد است. آمریکا که همواره دوست دارد نبردهایش را خودش مدیریت و تمام کند، در یک جنگ منطقه‌ای با متغیر‌هایی رو‌به‌رو می‌شود که کنترل هیچ‌کدام در اختیار او نیست. از امنیت انرژی در تنگه هرمز گرفته تا امنیت مرز‌های روسیه، همه چیز به هم گره خواهد خورد. این راهبرد هوشمندانه، در واقع جهان را به سمتی سوق داد که جلوگیری از هرگونه حماقت واشنگتن، به یک مطالبه عمومی بین‌المللی تبدیل شود. ایران ثابت کرد که دوران بزن و درو به پایان رسیده و هرگونه تعرض به خاک این سرزمین، به معنای تغییر کامل جغرافیای سیاسی و امنیتی کل سیاره خواهد بود.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha