صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۲۰:۳۷ | ۱۲ / ۱۱ /۱۴۰۴
| |
حاشیه‌نگاری خبرنگار آنا از دیدار امروز اقشار مختلف مردم با رهبر انقلاب

دیداری از جنس امنیت و محبت؛ این‌ بار در آغاز جشن ۴۷ سالگی

حسینیه امام خمینی(ره) صبح یکشنبه در دوازدهمین روز بهمن ۱۴۰۴، میزبان دیدار هزاران نفر از قشرهای مختلف مردم با حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای بود.
کد خبر : 1029862

به گزارش خبرنگار آنا، ۱۲ بهمن ماه ۱۴۰۴ ساعت ۷ و نیم صبح بود که خودم را رساندم به خیابان جمهوری تقاطع فلسطین برای دیدار مردمی با حضرت آقا در حسینیه امام خمینی(ره)، هوای تهران با وزش باد سرد صبحگاهی تمیزتر از روز‌های قبل شده بود و آسمان آبی خودش را نشان می‌داد.

همه در تکاپوی رسیدن به حسینیه بودند تا بتوانند جلوتر بروند و بهتر حضرت آقا را ببینند وقتی به محل بازرسی رسیدم ساعت ۸ شده بود.

منتظر بودم تا صف جلوتر برود در همین حین با یکی از افراد درباره تهدیدات اخیر پیش آمده صحبت کردم اسمش علیرضا بود بهش میخورد حدود ۴۰ تا ۴۵ سال داشته باشد میگفت از مازندران آمده میان صحبتمان یک جمله طلایی گفت: «این کشور صاحب دارد امام زمان (عج) نگهدار این مردم هست».

در مورد آشوب‌های اخیر و وضعیت مازندران پرسیدم که در روز‌های ۱۸ و ۱۹ دی تروریست‌ها چیکار کردند؟ گفت مازندران خیلی شلوغ نبود ولی یکی از بستگان ما در رشت زندگی میکند میگفت خیلی به مردم خسارت زدند مخصوصا آن بازارچه‌ای که در آتش سوخت و چندین کسبه شب عیدی گرفتار شدند.

دیگه کم کم رسیده بودم به بازرسی بعد از عبور از آنجا یک میز گذاشته بودند برای پذیرایی چایی بود با کیک، به ساعتم نگاه کردم تقریبا ساعت ۹ شده بود بعد از خوردن چایی به در اصلی حسینیه امام خمینی(ره) رسیدم مردم بیرون از حسینیه نشسته بودند پیش خودم گفتم‌ ای وای دیگه نمی‌توانم بروم داخل همینطوری ناامید بودم که شنیدم یکی از افراد گفت آقا که بیاد جمعیت میره جلو میریم داخل.

مراسم شروع شده بود یک گروه سرود داشت برنامه اجرا می‌کرد به مناسبت آغاز دهه فجر، منم منتظر بودم تا حضرت آقا بیاد که بتوانم برم داخل حسینیه در نهایت با چندتا ذکر صلوات جمعیت یک مقدار جلوتر رفت و توانستم وارد حسینیه بشوم فضا کاملا نمایان بود که همه بی‌صبرانه منتظر حضور حضرت آقا هستند.

به سختی توانستم یک جا بنشینم چشم که می‌چرخاندی از همه قشر افراد میدیدی فردی که با کودک خردسالش در بغل ایستاده بود، کارگران زحمتکش شهرداری با همان لباس خوش رنگ نارجی‌شان، پرسنل اورژانش با لباس‌های سفیدشان، داوطلبان جمعیت هلال احمر با کاوری که تصویر هلال رویش نقش بسته بود خلاصه از همه تیپ و مدلی بودند.

خیلی‌ها هم با تصاویری از عزیزانشان که مشخص بود از شهدای حوادث تروریستی اخیر هستند در حسینیه حاضر شده بودند.

نمیدانم چه کسی بود داشت پشت تریبون صحبت می‌کرد ساعت تقریبا ۱۰ و نیم شده بود همهمه جمعیت اجازه نمی‌داد دقیق صدایش را بشنوم که یک دفعه با صدای تکبیر الله اکبر و بلند شدن مردم متوجه حضور حضرت آقا شدم دیگه نفهمیدم چی شد فکر کنم سه چهار متری از جایی که نشسته بودم تو سیل جمعیت جلوتر رفتم.

روی پنجه پا قد می‌کشیدم تا بتوانم حضرت آقارو ببینم، بعد از چند دقیقه و شروع تلاوت قرآن کریم جمعیت کم کم به سختی سرجای خود نشستند.

حضرت آقا شروع به صحبت کردند بخش اول صحبت‌های ایشان در مورد روز ۱۲ بهمن و ورود حضرت امام (ره) به تهران بود تعبیری که استفاده کردند برایم خیلی جالب بود گفتند: «امام در میان همه تهدیدات، با جرأت و قدرت وارد تهران شد» پیش خودم گفتم ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ فضای امنیتی کشور با وجود اینکه هنوز حکومت مرکزی دست رژیم پهلوی بوده قطعا ناامن بوده است.

در حال گوش دادن به صحبت‌ها بودم نگاه کردم دیدم پسر بچه‌ای کنارم ایستاده آرام بهش گفتم می‌خوای آقارو ببینی؟ گفت آره گفتم بابات کجاس با دست نشونم داد دیدم پشت ستون نشسته آوردمش کنار خودم تا آقارو دید یک لبخند زد و با همون دست‌های کوچیکش یک بوس هم برای آقا فرستاد بهش گفتم اسمت چیه گفت امیررضا گفتم از کجا آمدی گفت قم، همینطور که داشت آقارو نگاه میکرد جواب منم میداد گفتم نمیخوای بری پیش بابات گفت نه، معلوم بود دوست داره همینجا کنار من بشینه گفتم امیررضا چندسالته گفت پنج گفتم همینجا بشین نشست تا آخر صحبت‌های آقا هم کنار من نشسته بود.

بخش دوم صحبت‌های آقا در مورد اتفاقات تروریستی اخیر بود جالب‌ترین مطلبی که با خنده جمعیت همراه شد وقتی بود که ایشان در مورد همراهی رئیس جمهور آمریکا با اغتشاشگران فرمودند: «او صریحاً به اغتشاشگرانی که مردم ایران می‌خواند می‌گفت «بروید جلو من هم دارم می‌آیم!» اینجا بود که کل حسینیه را صدای خنده گرفت.

در قسمت پایانی حضرت آقا به تهدیدات اخیر آمریکا اشاره کردند و جمله طلایی و پایانی خود را به این شکل بیان فرمودند: «آمریکایی‌ها بدانند که اگر این دفعه جنگی راه بیندازند، این جنگ، جنگ منطقه‌ای خواهد بود.» جمعیت داخل حسینیه از این صحبت انقدر به وجد آمد که از تکبیر گفتن صرف نظر کرد و شروع به تشویق کرد.

با پایان جلسه جمعیت در حال خروج از حسینیه بود از چهره‌های مردم می‌شد فهمید که همه احساس خوشحالی و امنیت کرده بودند، دونه دونه به همدیگر جملات آقا را یادآوری می‌کردند.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha