صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۰۹:۱۰ | ۰۶ / ۱۱ /۱۴۰۴
| |
در گفت‌وگو با آنا بررسی شد

شورای صلح غزه؛ ادعای جایگزینی سازمان ملل یا طرحی ابتر؟

کارشناس حوزه سیاست خارجی و مسائل بین‌الملل با طرح چند دلیل کلیدی، موفقیت شورای صلح غزه را در برقراری صلحی واقعی در منطقه دور از انتظار دانست و با اشاره به رویکرد «ضد نهادی» ترامپ و پیچیدگی‌های ذاتی مسئله فلسطین، این طرح را بیشتر در راستای منافع صهیونیسم توصیف کرد که با خواست مردم فلسطین در تضاد است.
کد خبر : 1028039

«حسین آجرلو» کارشناس حوزه سیاست خارجی و مسائل بین‌الملل در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، در خصوص کارکرد و آینده شورای موسوم به صلح غزه که توسط ترامپ ایجاد شده است، اظهار کرد: ابتدا باید به یک اصل کلی در روابط بین‌الملل اشاره کنم. حمایت قدرت‌های بزرگ و ابرقدرت‌ها از یک نهاد بین‌المللی، شرط تداوم و کارکرد مؤثر آن است. اما در مورد این شورای خاص، به دلایل متعددی معتقدم، به نتایج ادعا شده نخواهد رسید. این شورا را نمی‌توان در چارچوب نهادهای پایدار و اثرگذار قرار داد.

مهم‌ترین این دلایل چیست؟

دلیل اول: ماهیت فردمحور طرح و ضدیت پیشنهاددهنده با نهادگرایی

آجرلو نخستین دلیل را مرتبط با شخصیت و سابقه دونالد ترامپ دانست و اظهار داشت: آقای ترامپ با خروج از سازمان‌های بین‌المللی متعدد، شخصیتی ضد نهاد از خود نشان داده است. به این معنا که نهادگرا نیست. رویکرد او شخصی‌محور است و ترجیح می‌دهد امور را بر اساس خواست فردی پیش ببرد، نه از طریق فرآیندهای نهادی و جمعی. شکل‌گیری این شورا کاملاً مبتنی بر شخص ترامپ و ایده‌های خاص اوست. نحوه عملکرد پیشنهادی نیز حاکی از آن است که اعضا باید در راستای تأیید و پیشبرد دیدگاه یک نفر عمل کنند. این ویژگی، بنیان هر نهاد بین‌المللی را سست می‌کند.

دلیل دوم: انتخاب نامناسب اولین پرونده

وی دومین چالش بزرگ را موضوع مورد تمرکز شورا، یعنی غزه، برشمرد. آجرلو گفت: غزه با تمام پیچیدگی‌های تاریخی، سیاسی و انسانی خود، به عنوان اولین و احتمالاً محوری‌ترین پرونده این شورا انتخاب شده است. این انتخاب، اشتباه استراتژیک محسوب می‌شود. طرح ارائه شده توسط ترامپ برای غزه، از همان ابتدا طرحی ناکارآمد و یک‌سویه به نظر می‌رسد زیرا کاملاً منطبق بر خواست و منافع رژیم صهیونیستی تنظیم شده و خواست واقعی مردم فلسطین را نادیده می‌گیرد.

آجرلو با اشاره به تاریخچه مبارزات فلسطین تأکید کرد: هر طرحی که مخالف خواست ملت فلسطین باشد، محکوم به شکست است. مردم فلسطین همواره در برابر چنین طرح‌هایی مقاومت کرده‌اند.

وی در پاسخ به این پرسش که آیا رژیم صهیونیستی از این طرح استقبال می‌کند؟ گفت: جالب اینجاست که حتی رژیم صهیونیستی نیز به دنبال حل نهایی قضیه نیست. این رژیم ترجیح می‌دهد با رادیکال‌سازی فضای امنیتی، به امتیازگیری ادامه دهد. بنابراین، این شورا بیش از آنکه یک ابتکار جدی برای صلح پایدار باشد، شاید تنها ابزاری برای مدیریت موقت اوضاع یا برقراری یک آتش‌بس شکننده باشد. این برای یک نهاد بین‌المللی جدید که ادعای جایگزینی دارد، بسیار کم‌مایه است.

دلیل سوم: ترکیب متعارض اعضا و فقدان سازوکارهای نهادی

سومین نقطه ضعف از نظر آجرلو، به ترکیب اعضا و ساختار درونی شورا بازمی‌گردد. وی اظهار داشت: در این شورا شاهد جمع شدن کشورهایی با منافع کاملاً متنوع و گاه متضاد هستیم. کشورهایی مانند پاکستان، امارات و ترکیه هرکدام محاسبات منطقه‌ای خاص خود را دارند. در ساختارهای جاافتاده‌ای مانند سازمان ملل، نهادهایی مانند مجمع عمومی و شورای امنیت تا حدی این نقش تنظیم‌گری و موازنه‌سازی را ایفا می‌کنند. اما در شورای صلح غزه، تمام محوریت بر یک فرد متمرکز است و چنین سازوکارهای دمکراتیک و تعادل‌بخشی وجود ندارد. این امر احتمال بروز اختلاف و در نهایت شکست اقدامات جمعی را به شدت افزایش می‌دهد.

دلیل چهارم: انگیزه‌های کوتاه‌مدت اعضا

این تحلیلگر، چهارمین دلیل را در انگیزه کشورهای عضو برای پیوستن به این شورا جستجو کرد و گفت: به باور من، انگیزه بسیاری از کشورهای حاضر در این شورا، منافع درازمدت در قضیه غزه نیست. آنچه آن‌ها را گرد هم آورده، تمایل به نزدیکی به شخص ترامپ و کسب امتیازات سیاسی یا اقتصادی کوتاه‌مدت از ایالات متحده است. این یک پیوند شکننده است.

وی با هشدار درباره پیامدهای این وابستگی تصریح کرد: این وابستگی به یک فرد خاص و منافع زودگذر، باعث می‌شود پایه‌های این شورا بسیار سست باشد. با هر تغییر در سیاست داخلی آمریکا، با هر کاهش در نفوذ آقای ترامپ، کل این ساختار می‌تواند دچار فروپاشی یا بی‌اثری شود. تاریخ نشان داده نهادهای فردمحور، دوام و ثبات نهادهای مبتنی بر قاعده را ندارند.

آجرلو در پاسخ به این پرسش که آیا عدم پذیرش حماس به خلع‌سلاح می‌تواند به مانعی برای این شورا تبدیل شود، گفت: مسئله، صرفاً یک گروه خاص نیست. مسئله، اصل مقاومت فلسطینی در برابر اشغالگری است. مقاومت در فلسطین، پاسخی به یک واقعیت هشتادساله است؛ واقعیت ادامه‌دار اشغال. این مقاومت ممکن است در مقطعی شکل مسلحانه و در مقطعی دیگر شکل سیاسی و دیپلماتیک به خود بگیرد، اما ذات آن تا زمان پایان اشغال باقی خواهد ماند.

این کارشناس تأکید کرد: مردم فلسطین، مستقل از وابستگی‌های سازمانی، حق مقاومت را از خود می‌دانند. حتی اگر حماس به دلایلی با چنین شرطی موافقت کند، که تاکنون نکرده است، قطعاً جریان‌های دیگری پرچم مقاومت را برخواهند داشت. تجربه تاریخی نیز نشان می‌دهد گروه‌هایی که وارد فرآیندهای سازش بدون پشتوانه مردمی شدند، یا منحل شدند یا به حاشیه رانده شدند. بنابراین، شرط خلع سلاح، نه واقع‌بینانه است و نه قابل تحقق.

آجرلو در جمع‌بندی با اشاره به نقش آمریکا در گرد هم آوردن بازیگران در این شورا اظهار کرد: قدرت‌های بزرگ به دلیل برتری‌های گوناگون، می‌توانند کشورهای متعارض را در کنار هم جمع کنند. اما شرط موفقیت این کار، وجود سازوکارهای نهادی برای مدیریت این تعارضات و هدایت آن به سمت اهداف حداقلی مشترک است. در طرح آقای ترامپ، چنین سازوکارهایی دیده نمی‌شود. محوریت با اراده یک فرد است. نکته مهم دیگر این که به نظر می‌رسد انگیزه بسیاری از این کشورها برای حضور، نه حل معضل غزه، بلکه کسب منافع جانبی و عمدتاً مرتبط با رابطه با واشنگتن است. این انگیزه ناپایدار است. حضور برخی کشورها و عدم حضور برخی قدرت‌های مهم دیگر در این شورا، خود نشانه سطحی بودن اجماع و عدم شکل‌گیری یک پایه مستحکم بین‌المللی برای آن است.

وی در پایان تأکید کرد: در کلام آخر، با وجود اینکه قدرت‌های بزرگ قابلیت ایجاد نهادهای بین‌المللی را دارند، اما شورای صلح غزه به دلایل چهارگانه فردمحور بودن رهبری آن، انتخاب کیس نامناسب و غیرقابل حل در چارچوب پیشنهادی، فقدان سازوکارهای نهادی برای مدیریت تعارضات، و وابستگی انگیزه اعضا به عوامل کوتاه‌مدت و شخصی، فاقد ظرفیت لازم برای تبدیل شدن به یک نهاد مؤثر و ماندگار است. این شورا بیشتر شبیه یک ابتکار عمل نمایشی و شکننده است که حیات آن گره خورده به تحولات سیاسی داخلی یک کشور و موقعیت یک فرد خاص است. تا زمانی که خواست واقعی مردم فلسطین و حق مسلم آنان برای تعیین سرنوشت در کانون توجه قرار نگیرد، هیچ طرح تحمیلی، از جمله این یکی، به صلح واقعی منجر نخواهد شد.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha