چرا اخبار جنگ امنیت روانی کودکان را نابود میکند؟
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، محمدمهدی سیدناصری حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان: امنیت کودک، صرفاً مفهومی انتزاعی یا آرمانی نیست؛ امنیت، زیربنای امکان زیستن، رشد کردن و انسان شدن است. کودکی که احساس امنیت ندارد، نه میتواند بیاموزد، نه میتواند بازی کند و نه میتواند آیندهای سالم را تصور کند.
در نظام حقوق کودک، امنیت تنها به معنای مصونیت از آسیب فیزیکی نیست، بلکه دربرگیرنده امنیت روانی، عاطفی و ذهنی کودک نیز هست؛ امنیتی که امروزه بیش از هر زمان دیگری در معرض تهدیدی خاموش، اما فراگیر قرار گرفته است: هجوم بیوقفه اخبار جنگ. در جهان معاصر، جنگ دیگر پدیدهای محدود به میدانهای نبرد نیست.
جنگ از طریق تصویر، صدا و روایت، به درون خانهها نفوذ کرده و از صفحههای کوچک، خود را به ذهنهای حساس کودکان تحمیل میکند. کودکان، حتی اگر هزاران کیلومتر از میدان جنگ فاصله داشته باشند، هر روز با تصاویر اجساد، ویرانی، آوارگی و مرگ مواجه میشوند. این مواجهه مستمر، بدون آمادگی روانی و بدون سازوکارهای حمایتی، به معنای قرار دادن کودک در وضعیت اضطرار دائمی است؛ وضعیتی که مستقیماً حق او بر امنیت و سلامت روان را نقض میکند. کودک، برخلاف بزرگسال، توان تفکیک واقعیت از اغراق رسانهای را ندارد.
ذهن کودک هنوز در حال شکلگیری است و نظام شناختی او قادر نیست میان «خبر» و «تهدید شخصی» مرزی روشن ترسیم کند. به همین دلیل، اخبار جنگ برای کودک صرفاً روایت رویدادهای دوردست نیست، بلکه تجربهای عاطفی و زیسته است. کودکی که هر شب تصویر بمباران، آوار و گریه را میبیند، جهان را مکانی ناامن و غیرقابل پیشبینی درک میکند؛ جهانی که در آن هر لحظه ممکن است فاجعهای رخ دهد.
در سالهای اخیر، شدت و تداوم اخبار مربوط به درگیریهای مسلحانه، بهویژه در مناطق مختلف جهان، بهگونهای بوده است که عملاً کودکان را در معرض «زیستن در وضعیت جنگی دائمی» قرار داده است؛ حتی کودکانی که هرگز صدای انفجار واقعی را نشنیدهاند. این وضعیت، یکی از عمیقترین اشکال خشونت غیرمستقیم علیه کودکان به شمار میرود؛ خشونتی که آثار آن تدریجی، پنهان و در عین حال ماندگار است.
پیامدهای روانی این وضعیت، بهروشنی در رفتار و احساسات کودکان قابل مشاهده است. افزایش اضطراب، ترسهای مداوم، کابوسهای شبانه، اختلال در خواب، کاهش تمرکز، پرخاشگری یا انزوا، تنها بخشی از نشانههایی است که در کودکانی که در معرض اخبار خشونتآمیز قرار دارند مشاهده میشود. این نشانهها، اگر بهموقع شناسایی و مدیریت نشوند، میتوانند به اختلالات عمیقتر روانی در نوجوانی و بزرگسالی منجر شوند.
نکته نگرانکنندهتر آن است که این آسیبها اغلب نامرئی باقی میمانند. کودکی که دچار اضطراب ناشی از اخبار جنگ است، لزوماً نمیتواند احساس خود را به زبان بیاورد. او ممکن است تنها گوشهگیر شود، دچار افت تحصیلی گردد یا رفتارهای پرخاشگرانه از خود نشان دهد؛ رفتارهایی که گاه به اشتباه به «بدرفتاری» یا «شیطنت» نسبت داده میشود، درحالیکه ریشه آنها در ناامنی روانی عمیق نهفته است.
از منظر حقوق کودک، این وضعیت بهمعنای نقض همزمان چندین حق بنیادین است. حق بر امنیت، حق بر سلامت روان، حق بر رشد متوازن، و حتی حق بر بازی و آرامش، همگی تحت تأثیر مستقیم قرار میگیرند. کودکی که ذهنش مملو از تصاویر خشونت است، دیگر نمیتواند آزادانه بازی کند یا با خیال آسوده آینده را تصور نماید.
بازی، که یکی از اصلیترین ابزارهای رشد کودک است، در چنین شرایطی جای خود را به بازتولید ترسها میدهد. رسانهها و فضای مجازی، اگرچه بالقوه میتوانند ابزار آگاهیبخشی و همدلی باشند، اما در غیاب ملاحظات کودکمحور، به عاملی برای تشدید آسیب بدل میشوند. سرعت بالای انتشار اخبار، رقابت برای جلب توجه، و بازنمایی اغلب اغراقآمیز خشونت، باعث میشود که کودک بدون هیچ فیلتر حمایتی، در معرض سنگینترین تصاویر و روایتها قرار گیرد. این وضعیت، مسئولیت اخلاقی و اجتماعی رسانهها را برجسته میسازد؛ مسئولیتی که متأسفانه در بسیاری موارد نادیده گرفته میشود.
در این میان، نقش خانواده نقشی حیاتی و غیرقابل جایگزین است. خانواده نخستین و مهمترین سپر دفاعی کودک در برابر آسیبهای روانی است. والدینی که بدون توجه به حضور کودک، اخبار جنگ را دنبال میکنند، ناخواسته او را در معرض اضطراب قرار میدهند. کنترل زمان و نحوه مواجهه کودک با اخبار، گفتوگوی صادقانه، اما آرامشبخش درباره آنچه رخ میدهد، و اطمینانبخشی مداوم به کودک درباره امنیت محیط زندگیاش، از جمله اقداماتی است که میتواند تا حد زیادی از شدت آسیب بکاهد.
با این حال، نباید بار مسئولیت را صرفاً بر دوش خانوادهها گذاشت. سیاستگذاری عمومی، نظام آموزشی و رسانههای جمعی نیز مسئولیت مستقیم دارند. نظام آموزشی باید به کودکان مهارتهای پایهای در فهم و پردازش اخبار بیاموزد؛ نه برای درگیر کردن آنان با خشونت، بلکه برای ایجاد توان تمایز، پرسشگری و فاصلهگذاری عاطفی. کودک باید بیاموزد که هر خبری، تمام واقعیت نیست و هر تصویری، سرنوشت او را رقم نمیزند.
از منظر اجتماعی، عادیسازی اخبار خشونتآمیز یکی از خطرناکترین روندهای عصر حاضر است. وقتی کودک هر روز با مرگ و ویرانی مواجه میشود، حساسیت او نسبت به رنج انسانی کاهش مییابد یا برعکس، دچار اضطراب مزمن میشود. هر دو حالت، به تضعیف سرمایه انسانی جامعه در آینده منجر خواهد شد. جامعهای که کودکانش احساس امنیت نکنند، در آینده با شهروندانی مضطرب، بیاعتماد و خشمگین مواجه خواهد شد. حق بر امنیت کودک، مفهومی ایستا و محدود نیست؛ این حق، نیازمند مراقبت مستمر و تطبیق با تحولات اجتماعی و رسانهای است.
در عصر ارتباطات، حفاظت از کودک دیگر تنها به معنای دور نگهداشتن او از خطرات فیزیکی نیست، بلکه مستلزم ایجاد محیطی روانی امن است؛ محیطی که در آن کودک بتواند بدون ترس از فروپاشی جهان، رشد کند و بیاموزد. در نهایت، باید به این حقیقت توجه داشت که کودکان، قربانیان خاموش جنگها هستند؛ حتی آنهایی که هرگز میدان نبرد را ندیدهاند. اخبار جنگ، اگر بدون ملاحظه حقوق کودک منتشر و مصرف شود، به سلاحی خاموش علیه امنیت روانی آنان تبدیل میشود.
صیانت از مصالح عالیه کودک ایجاب میکند که در مواجهه با اخبار خشونتآمیز، بازاندیشی جدی در سطح فردی، رسانهای و سیاستی صورت گیرد. آینده از آنِ کودکانی است که امروز احساس امنیت میکنند. اگر نتوانیم ذهن و روان کودکان را از هجوم بیامان خشونت محافظت کنیم، هیچ سازندگیای در فردا معنا نخواهد داشت. کودک حق دارد کودک بماند؛ حتی در جهانی که بزرگسالانش هنوز جنگ را انتخاب میکنند.
انتهای پیام/