فلسطین، سرزمینی که مصیبت هایش پایانی ندارند
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، رمان «آنجا که زمانی خیابانها نامی داشتند» نوشته رنده عبدالفتاح با ترجمه بیتا ابراهیمی به فارسی روایت سرگردانی سه نسل از فلسطینیان است که به اجبار اشغالگران صهیونیست از زمین مادری خود رانده شدهاند و حالا در باریکه محدودی از وطن شان گویی در حبساند.
راوی این رمان دختر نوجوانی به اسم حیات است که در خلال ماجراجوییهای خواندنی و جالبش جزئیات زندگی روزمره در سرزمینی اشغال شده را روایت میکند.
مصیبت سفر از شهری به شهر دیگر با وجود بازرسیهای فراوان توحش سربازان صهیونیست، منع مکرر رفت و آمد و سرکوب مردمی که بدیهیترین حق شان زیستن در سرزمین مادری است تنها برخی از فرازهای این کتاب تراژیک و در عین حال خواندنی هستند.
مترجم «جایی که خیابانها نامی داشتند» به علت انتخاب این داستان اشاره کرده و میگوید: «همیشه به کتابهای واقعگرا گرایش داشته و کوشیدهم، خشونت را ترویج ندهم و از ارزشهای انسانی بگویم که عامل پایداری و رشد یک اجتماع است تا مخاطبان از خواندن کتاب هم لذت ببرند و هم چیزی یاد بگیرند. درباره این کتاب هم، جدای از بخشهایی از تاریخ فلسطین که مرا حیرت زده کرد، هرگز تصور نمیکردم رویارویی صهیونیستها و فلسطینیان، این اندازه شگفتزدهام کند.
رنده عبدالفتاح، از پدری فلسطینی و مادری مصری زاده شده و اولین رمانش با عنوان «بهم میاد؟» در سال ۲۰۰۵ منتشر شده است.
در بخشی از این کتاب میخوانیم:
«مینی بوس سرعتش را کم میکند. دوباره رسیدهایم به صفی طولانی از ماشین ها، تاکسی ها، کامیونها و مینی بوسها.
سه مرد فلسطینی را میبینم که کنار جاده زانو زادهاند و چشم هایشان را با چشم بند و دست هایشان پشت سرشان بسته شده است. حدود ده متر دورتر، چهار سرباز ایستادهاند و هر از گاهی با هم حرف میزنند.
از پنجره به بیرون سرک میکشم. محوطه پر است از برج دیده بانی. بلوکهای تونی و تخته سنگهای اینجا و آنجا روی زمین دیده میشوند و سیم خاردار دورتادور محوطه کشیده شده است. ورودی آنجا دروازهای آهنی است. بعد زمین خالی که فقط چند سرباز آنجا ایستادهاند. ماشینها ده پانزده متر دورتر به صف شدهاند. هر وقت افسری دکمهای را بزند، دروازه آهنی به صورت خودکار باز میشود. هر بار فقط یک ماشین اجازه عبور دارد. گرما آدم راخفه میکند و بوی ناخوشایند عرق کل فضا را پر کرده است.»
انتهای پیام/