پرسش از میل فتنه آمریکایی صهیونی به تشدید خشونت
خبرگزاری آنا-حجتالاسلام والمسلمین داود مهدویزادگان پژوهشگر علوم سیاسی: مردم در دی ماه ۱۴۰۴ شاهد روز های پر خشونت بار جبهه معارض علیه انقلاب و نظام اسلامی بودند. شدت ددمنشی و خونریزی تروریست های داعشی مسلک یادآور جنایات منافقین در سال شصت و اوباشی گری سلطنت طلب ها در کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ است. ضد انقلاب کین توز در آن سال ها به گونه ای بی رحمانه و خشونت بار سعی در سرکوب قیام های مردمی را داشت. حرکت ضد مردمی که در یکی ( ۲۸ مرداد ) به فرجام رسید و آزادی و استقلال ملت را با بازگشت استبداد و دیکتاتوری بیست و پنج سال به تاخیر انداخت. ولی حرکت سرکوب گرانه دوم ( تابستان ۶۰ ) با هشیاری مردم نا فرجام ماند. چنانکه به فرموده ولی فقیه کمر حرکت تروریستی/ داعشی اخیر هم با بصیرت و حضور میدانی مردم شکست و به فرجام شوم خود نرسید. ویژگی همه این سرکوب های ضد مردمی مداخله ترویسم دولتی آمریکا و رژیم جنایکار صهیونی است که بازیگر اصلی در طراحی و هدایت عملیات ضد مردمی بودند. به همین خاطر، رهبر معظم انقلاب از این فتنه با عنوان « فتنه آمریکایی » یاد کردند و مجرم اصلی را شخص رئیس جمهور آمریکا دانستند:« رهبر انقلاب: رئیسجمهور آمریکا را بابت تلفات، خسارات و تهمت به ملت ایران، مجرم میدانیم. » ( بیانات ولی فقیه: 27/ 10/ 404 ).
اما نکته مهم در تحلیل تاریخی رفتار آشوب طلبان و اغتشاش گران ضد مردمی در ایران، مساله ثبات و عدم تجدید نظر در بیان خواسته های آنان است. سلطنت طلب و منافق و ضد انقلاب از همان سال 32 تا به امروز در راه تحقق خواسته های نامشروع خود ( بازگشت دیکتاتوری و خفقان ) راهی غیر از خشونت و سرکوب گری خونبار را به رسمیت نمی شناسند. آنها هرگاه فرصت را مناسب می بینند بویژه در وقت بروز اعتراض مردم، دست به ایجاد آشوب و اغتشاش و تخریب در شهرها می زنند و رعب و وحشت را در دل مردم مستولی می کنند تا از این طریق قدرت را به دست گیرند. گویی اصل ارعاب و خشونت نزد این جماعت خشونت طلب چونان اصل مقدسی است که قابل خدشه و تجدید نظر نیست. بلکه با گذشت زمان رفتار تروریستی و خشونت آمیزشان شدت بیشتری پیدا کرده است. چنانکه مردم نجیب در اغتشاش دی ماه شاهد بودند که چگونه جماعت سفاک سلطنت طلب و منافق و بهایی اقدام به سربریدن و آتش زدن و دست و پا قطع کردن نیروهای انتظامی و بسیجی و کشتن مردم بی گناه و آتش زدن قرآن ها و مساجد و حسینیه ها و امامزاده ها و درمانگاه ها و تخریب اموال عمومی و شخصی کردند. ادبیات آنان غیر از ارعاب و خشونت چیز دیگری نیست. در این ادبیات هیچ نشانی از گفتگوی مسالمت آمیز دیده نمی شود. خام اندیشی است اگر گمان کنیم که با این جماعت عنود و خصومت ورز می توان گفتکو کرد. عجب از این است که چرا مدعیان گفتگوی مسالمت آمیز حاضر نشدند در ایام اغتشاشات در جمع آشوب طلبان حاضر شوند و با آنان گفتگو کنند.
به هر روی این حجم از شدت خشونت اپوزسیون و فتنه گران پرسش های جدی را مطرح می سازد. آیا دنیای استکباری و نظام سرمایه داری مدرن به سوی تشدید خشونت میل پیدا کرده است یا آن که جبهه معارض با انقلاب اسلامی در راه تصاحب قدرت و بازگرداندن استبداد و دیکتاتوری خشن تر و خونریز تر شده است؟ البته به نظر نمی رسد که اپوزسیون در این فتنه انگیزی ها کنشگر مستقلی باشد بلکه آنان چونان مزدوران وابسته عمل می کنند. رفتار خشونت بار و تروریستی آنها تابعی از نظریه ها و تجویزات قدرت های غربی است. با وصف این، پاسخ هر کدام که باشد طرح این پرسش را جدی تر می کند که چرا رفتار نظام سلطه جهانی یا اپوزسیون جمهوری اسلامی میل شدیدتری به خشونت و تروریسم پیدا کرده است؟ چرا آنها آزادی و استقلال خواهی مردم جهان را بیش از این بر نمی تابند و حاضر به گفتگوی مسالمت آمیز و بدور از زور گویی و تحکم با ملت های آزاده نیستند؟ چرا حاضر به بر قراری آرامش و آرامش در میان ملل جهان نیستند؟ چرا نظام سرمایه داری مدرن آرامش و امنیت خود را در ایجاد بی ثباتی و هرج و مرج یا حاکمیت دولت های دست نشانده ی مستبد بر ملت های ضعیف پی می گیرد؟ به نظر می رسد روشنفکران عالم مدرن موظف به پاسخ دادن به این دسته از پرسش های اساسی جامعه بشری هستند. چون آنان هستند که با جدیت تمام مشغول نگهبانی از پایه های نظری دنیای مدرن هستند. مردم مظلوم جهان بی صبرانه منتظر شنیدن پاسخ های منطقی نگهبانان فکری عالم مدرن پیرامون شدت گرفتن یاغی گری ها و خشونت ورزی های نظام سرمایه داری مدرن است.
انتهای پیام/