صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۰:۴۲ | ۱۵ / ۱۰ /۱۴۰۴
| |

اغتشاش در خیابان، روایت در اذهان/ صورت‌بندی جدید جنگ ترکیبی علیه ایران

تحولات اخیر ایران، فراتر از واکنش‌های مقطعی اجتماعی و اقتصادی، نشانه اجرای یک سناریوی هدفمند در چارچوب «جنگ ترکیبی» علیه جمهوری اسلامی است؛ جنگی که با تمرکز بر جنگ رسانه‌ای و شناختی، تلاش دارد هم‌زمان واقعیت میدانی و ادراک ذهنی جامعه را دستکاری کرده و با مخدوش‌سازی مرز اعتراض و اغتشاش، زمینه بی‌ثبات‌سازی داخلی و فشار بین‌المللی را فراهم کند.
کد خبر : 1023835

به گزارش خبرگزاری آنا، تحولات روز‌های اخیر در ایران را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان مجموعه‌ای از واکنش‌های پراکنده اجتماعی یا اقتصادی تحلیل کرد. آنچه در میدان واقعی و به‌ویژه در میدان رسانه‌ای و شناختی در حال وقوع است، بخشی از یک طراحی کلان در چارچوب «جنگ ترکیبی» علیه جمهوری اسلامی به‌شمار می‌رود. جنگی که در آن، ابزار‌های سیاسی، اقتصادی، رسانه‌ای، روانی و امنیتی به‌صورت هم‌زمان و هدفمند به‌کار گرفته می‌شوند تا همزمان «واقعیت میدانی» و «ادراک ذهنی» جامعه هدف دستکاری شود.

آمریکا و رژیم صهیونیستی، به‌عنوان دو ضلع اصلی این راهبرد، سال‌ها و به خصوص بعد از جنگ ۱۲ روزه به این جمع‌بندی رسیدند که فشار نظامی یا حتی تحریم اقتصادی به‌تنهایی قادر به تغییر رفتار یا تضعیف ساختار درونی ایران نیست. تجربه شکست‌های پیاپی در موضوعاتی نظیر تحریم حداکثری، تهدید و حمله نظامی و پروژه‌های براندازی آشکار، آنها را به سمت استفاده از الگوی پیچیده‌تر «مداخله‌گرایی ترکیبی» سوق داده است؛ الگویی که تمرکز اصلی آن نه بر سرزمین، بلکه بر «ذهن و اراده» جامعه ایرانی است.

در این چارچوب، مداخله‌گرایی سیاسی از حالت پنهان خارج شده و عملاً با «جنگ رسانه‌ای و روانی» گره خورده است. اظهارات رسمی مقامات آمریکایی، مواضع آشکار چهره‌هایی، چون دونالد ترامپ و پیام‌های مستقیم یا غیرمستقیم مقامات رژیم صهیونیستی در حمایت از ناآرامی‌ها، نشان می‌دهد که پروژه بی‌ثبات‌سازی ایران به‌صورت علنی و بدون ملاحظه در حال پیگیری است. این سطح از صراحت، خود بخشی از عملیات روانی برای القای «شکاف مشروعیت» در داخل و خارج از کشور است.

یکی از اهداف محوری این رویکرد، امنیتی‌سازی ایران در افکار عمومی جهان است. رسانه‌های غربی تلاش می‌کنند با برجسته‌سازی گزینشی تصاویر، روایت‌های یک‌طرفه و گزارش‌های غیرمستند، ایران را به‌عنوان کشوری بی‌ثبات، سرکوبگر و در آستانه فروپاشی معرفی کنند. این تصویرسازی جعلی، نه صرفاً برای مخاطب خارجی، بلکه برای بازتاب مجدد در محیط داخلی و تقویت احساس ناامیدی و بی‌اعتمادی طراحی شده است.

مهندسی روایت سلاح اصلی دشمن در جنگ شناختی

در قلب این جنگ ترکیبی، جنگ روایت‌ها قرار دارد. آمریکا و رژیم صهیونیستی به‌خوبی دریافته‌اند که در عصر شبکه‌های اجتماعی، روایت مقدم بر واقعیت است. بدین معنا که اگر بتوان «برداشت ذهنی» مخاطب را کنترل کرد، حتی واقعیات عینی نیز کارکرد خود را از دست می‌دهند. روایت‌سازی جعلی، تقطیع اخبار، حذف زمینه‌های تحلیلی و القای احساسات شدید، اجزای اصلی این نبرد شناختی هستند.

در تحولات اخیر نیز شاهد استفاده گسترده از این ابزار‌ها بوده‌ایم. از انتشار اخبار تأییدنشده و بزرگ‌نمایی برخی رویداد‌های محدود، تا تولید انبوه محتوای احساسی با هدف تحریک خشم یا ترس اجتماعی. شبکه‌ای از رسانه‌های فارسی‌زبان معاند، اکانت‌های سازمان‌دهی‌شده و پلتفرم‌های جهانی، به‌صورت هماهنگ تلاش کردند تصویری ملتهب و کنترل‌نشده از ایران ترسیم کنند؛ تصویری که الزاماً با واقعیت میدانی تطابق نداشت.

در این میان، یکی از خطرناک‌ترین تاکتیک‌ها، مخدوش‌سازی مرز میان اعتراض و اغتشاش است. اعتراض، به‌عنوان یک حق مدنی و سازوکار اصلاح درون‌زا، همواره در ساختار جمهوری اسلامی به‌رسمیت شناخته شده است. اما دشمن با آمیختن عامدانه این مفهوم با آشوب، تخریب و خشونت سازمان‌یافته، تلاش می‌کند هرگونه اقدام برهم‌زننده نظم عمومی را در قالب «صدای مردم» بازتعریف کند.

این پروژه، صرفاً یک خطای تحلیلی یا ساده‌سازی رسانه‌ای نیست، بلکه بخشی از یک طراحی هدفمند برای مشروعیت‌بخشی به بی‌ثباتی است. زمانی که اغتشاش، تخریب اموال عمومی یا حمله به نیرو‌های امنیتی در قالب اعتراض بازنمایی شود، عملاً راه برای فشار‌های سیاسی، تحریم‌های جدید و اجماع‌سازی بین‌المللی علیه ایران هموار می‌شود. این همان نقطه‌ای است که جنگ شناختی به دستاورد عینی سیاسی منتهی می‌شود.

اعتراض یا اغتشاش مرز تعیین‌کننده در ثبات ملی

تفکیک دقیق میان اعتراض و اغتشاش، امروز بیش از هر زمان دیگری یک ضرورت راهبردی است. اعتراض، زمانی معنا پیدا می‌کند که از دل مطالبات واقعی مردم برآمده و در چارچوب قانون و منافع ملی پیگیری شود. در مقابل، اغتشاش پروژه‌ای است که معمولاً با هدایت بیرونی، سازمان‌دهی رسانه‌ای و اهداف براندازانه تعریف می‌شود. نادیده گرفتن این تمایز، همان دام شناختی است که دشمن بر آن تکیه کرده است.

شواهد متعدد نشان می‌دهد که در تحولات اخیر، مطالبات واقعی مردم دستمایه سوءاستفاده جریان‌های معاند قرار گرفته است. ورود سریع رسانه‌های خارجی، حمایت علنی مقامات آمریکایی و صهیونیستی و هم‌زمانی عملیات روانی در فضای مجازی با برخی ناآرامی‌ها، همگی مؤید این واقعیت‌اند که هدف نهایی، حل مسئله یا بهبود وضعیت معیشتی نیست، بلکه تبدیل نارضایتی محدود به بحران فراگیر است.

در چنین شرایطی، مسئولیت نخبگان، رسانه‌های داخلی و افکار عمومی دوچندان می‌شود. مقابله با جنگ ترکیبی صرفاً با ابزار امنیتی ممکن نیست، بلکه نیازمند هوشیاری شناختی، روایت‌سازی دقیق و اعتمادسازی اجتماعی است. اگر روایت صحیح، به‌موقع و مستند ارائه نشود، خلأ ایجادشده توسط دشمن با روایت‌های جعلی پر خواهد شد.

در نهایت، تجربه چهار دهه گذشته نشان داده است که ایران بار‌ها با چنین سناریو‌هایی مواجه شده و هر بار با اتکا به سرمایه اجتماعی، عقلانیت جمعی و مرزبندی شفاف میان نقد و تخریب، از این مراحل عبور کرده است. جنگ ترکیبی امروز، ادامه همان مسیر تقابل است، با این تفاوت که میدان اصلی آن «ذهن‌ها» هستند. حفظ این ذهن‌ها، نیازمند آگاهی، امید و تشخیص درست دوست از دشمن است؛ مولفه‌هایی که همچنان بزرگ‌ترین نقطه قوت ملت ایران به‌شمار می‌روند.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha