این گزارش صحنههایی از زندگی روزمره مردم را سوژه اصلی خود قرار داده است. خیابانها، پارکها، کارناوالها، محلهای خرید و مراکزی که مردم گردهم میآیند، محل اصلی تهیه عکسهای این گزارش بوده و هدف اصلی به تصویر کشیدن مردم است و نه پوشش یک اتفاق. در واقع این شیوه عکاسی آیینهای است در برابر مردم که گاهی نیز با شوخ طبعی و یا لحنی طعنهآمیز پیامهای سیاسی و یا اجتماعی را منتقل میکند و در چنین شرایطی به عکاسی مستند نزدیک میشود.
علی اکبری تنها چند روز بعد از محرومیتش در کشتی، روی به سمت ورزشهای رزمی آورد و با اطلاعاتی که رشته ورزشی MMA کسب کرد پا در این عرصه سخت گذاشت. او این روزها به یکی از موفقترین ورزشکار MMA تبدیل شدهاست و در ایران هم این رشته را به نامش میشناسند.
انتقال زمینی بیماران توسط آمبولانس مزایای بسیاری دارد، اما امروزه به دلایل مختلف از جمله محدودیتهای زمانی، ترافیک، کمبود تعداد آمبولانسها، ترافیک و موانع جادهها و راهها و ... استفاده از بالگرد امدادی امری ضروری شده است. انتقال هوایی مصدومان به مراکز درمانی توسط بالگرد نقش کلیدی در درمان بیماران دارد؛ زیرا مصدومان در کمترین زمان ممکن به بیمارستان منتقل و خدمات درمانی را دریافت میکنند.
«شب امتحانی» همیشه استعاره از کاریست که به لحظات آخر موکول شده است؛ دانشجویانی هم که یک ترم میدانند باید درس بخوانند اما بازهم درسخواندنشان به شب آخر موکول میشود، میشوند مصداق همین «شب امتحانی»!
دانشجویان خوابگاه دانشگاه امیرکبیر هم اگرچه همیشه درسخوان هستند و فضای درس بینشان جاریست، اما آنها هم «شب امتحان» استرس درس و امتحان را دارند. خوابگاهشان از بالا تا پایین بوی امتحان میدهد؛ اینجا فقط صحبت از درس است، حتی موقع غذا خوردن!
آمار دقیقی از تعداد یوزپلنگهای آسیایی(ایرانی) در زیستگاههای کشور وجود ندارد اما حداکثر 30 تا 50 قلاده بیشتر از این گونه جانوری در کشور باقی نمانده است و اگر همین تعداد اندک هم از بین بروند، آنوقت باید یوزپلنگ ایرانی را با سر کوچک و جثه کشیدهاش در کنار شیر ایرانی و ببر آسیایی در کتابهای تاریخ جستجو کنیم. «دلبر» و «کوشکی» دو قلاده از یوزپلنگهای آسیایی هستند که در شرایط حفاظتشده در پارک پردیسان تهران نگهداری میشوند و مابقی این گونه جانوری هم در سمنان، یزد و برخی زیستگاههای طبیعی کشور در حال زندگی هستند.
درست در انتهای جاده ترانزیت و خط آهن در حال ساخت چابهار به مرز افغانستان مردمانی زندگی میکنند که با هوای گرم و خشک این روزهای سیستان و بلوچستان دست و پنجه نرم میکنند. اگرچه بر اساس سرشماری سال 90 تنها 75419 نفر در این شهر زندگی میکنند اما همین تعداد نه چندان زیاد هم به خاطر موج طولانی خشکسالی در استان محل زندگیشان، دیار خود را ترک کرده و به شهرهایی همچون تهران، گرگان، یزد و اصفهان مهاجرت کردهاند. در گزارش تصویری بخشی از زندگی روزمره این مردم خونگرم و زحمت کش را مشاهده میکنید.
جاده بهشت زهرا را از هر طرف که بروی پر است از کودکان گل فروشی که با دسته های گل کنار جاده ایستادهاند تا ماشینی بایستد و برای زیارت اهل قبور، شاخه گلی یا دسته گلی بخرد. هرجور که نگاهشان کنی، کودک هستند، کودکانی با دستان کوچک که هیچ پناهی ندارند، هر چند قانون گفته به کارگیری کودکان زیر 15 سال ممنوع است اما اینجا قانون مفهومی برای این کودکان ندارد، بی سرپرستی، بدسرپرستی یا هزار مصیبت دیگر باعث شده تا اینها به جای بازی کودکانه، مجبور باشند گلبرگهای زندگیشان را با گل فروشی پر کنند. کاری که البته کم مخاطره هم نیست، ایستادن کنار جاده، هزاران مصیبت دارد.
شهر سوخته نام بقایای دولت شهری باستانی در ایران است که در ۵۶ کیلومتری زابل و در حاشیه جاده زابل-زاهدان در شرق ایران در استان سیستان و بلوچستان واقع شدهاست. شهر مزبور در روی آبرفتهای مصب رودخانه هیرمند به دریاچه هامون و زمانی در ساحل آن رودخانه بنا شده بود. دورهٔ بنای این شهر بزرگ با دوره برنز تمدن جیرفت مقارن است و زروانیان در حدود ۶۰۰۰ سال پیش در این شهر زندگی میکردهاند.این محوطه باستانی هفدهمین اثر تاریخی ایران در فهرست یونسکو محسوب میشود که با برخورداری از قدمت ۵۰۰۰ ساله هماکنون بهعنوان یکی از پیشرفتهترین شهرهای باستانی دنیا شناخته میشود.
تضاد طبقاتی تنها به زمان حیات افراد ختم نمیشود، امروزه با نگاهی به مقبره افراد پس از مرگ متوجه افزایش فاصله میان فقیر و غنی میشویم.
خانوادههایی که به لحاظ اقتصادی وضعیت مناسبی دارند در مقبرههای لوکس خانوادگی تدفین میشوند و اما خانوادههایی که وضعیت مالی متوسط و یا ضعیفی دارند در قبرهای ساده به خاک سپرده میشوند.
در تهران که قدم برمیداریم، در میان عصر کنونی، در فضای مدرنیته شهری، در میان هیاهوی بسیار و ازدحامی که حاکی از فضای پرمشغله امروزی است، همچنان به نماهایی برخورد میکنیم که یادآور و تداعیکننده دهههای گذشتهاند، نوستالژیهایی که تک به تک ما را به خاطرههای دور پرتاب میکنند. با تماشای مکانها و فضاهایی که از معماری و بافت شهری سالهای گذشته، به جا مانده؛ به راحتی میتوان دیدگاه فکری نسلهای گذشته را لمس کرد. اما در این میان، سرعت تغییر به قدری بالاست که با از بین بردن نوستالژیهای ما، قدرتش را به رخ میکشد.
برجهای بلندی که جایگزین خانههای سنتی و کوچه باغهای شدهاند، طهرانمان را از بین بردهاند. از همین رو ثبت این فضاها الزامی است تا بتوان تهران را به نسل بعد از خودمان هم نشان دهیم و یادگاران معماری و شهرسازی دهههای گذشته را برای نسلهای بعدی با تنها ابزار موجود که روایت تصویری است، زنده نگهداریم.
مجموعه پیش روی تماما با دوربین آنالوگ عکاسی شده تا یادآور همان فضاها باشد.