مغز زنان از یک مسیر منحصر به فرد برای ذخیره خاطرات ترس استفاده میکند
به گزارش خبرگزاری آنا؛ ترس در مغز همه انسانها یکسان ذخیره نمیشود و سالهاست پژوهشگران میدانند که زنان، با وجود آنکه به طور متوسط کمتر از مردان در معرض رویدادهای آسیبزا قرار میگیرند، با احتمال بیشتری به پیامدهای روانی بلندمدت این تجربهها دچار میشوند. یکی از مهمترین این پیامدها «اختلال استرس پس از سانحه» (Post-Traumatic Stress Disorder یا PTSD) است؛ اختلالی که میتواند ماهها یا حتی سالها پس از یک رویداد تلخ، زندگی فرد را تحت تأثیر قرار دهد. اکنون پژوهشی تازه نشان میدهد این تفاوت تنها به عوامل اجتماعی، فرهنگی یا محیطی محدود نمیشود و ممکن است ریشهای عمیق در سازوکارهای زیستی مغز داشته باشد.
نتایج این مطالعه که در سایت «ارث» (Earth) توسط گروهی از پژوهشگران دانشگاه «ویرجینیا تک» انجام شده است، نشان میدهد مغز زنان برای ثبت و تثبیت خاطرات ترسناک از مسیری مولکولی متفاوت نسبت به مردان استفاده میکند. این کشف نهتنها میتواند درک دانشمندان از چگونگی شکلگیری خاطرات هراسآور را دگرگون کند، بلکه راه را برای توسعه درمانهایی هموار میسازد که متناسب با تفاوتهای زیستی میان زنان و مردان طراحی شدهاند؛ تفاوتهایی که در بسیاری از پژوهشهای گذشته نادیده گرفته شده بودند.
معمایی قدیمی درباره تفاوت زنان و مردان در مواجهه با تروما
در دهههای گذشته پژوهشهای فراوانی نشان دادهاند که زنان تقریباً دو برابر مردان در معرض ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه قرار دارند. این در حالی است که مردان در بسیاری از جوامع بیشتر در معرض حوادث خطرناک، درگیریها، جنگها و رویدادهای آسیبزا قرار میگیرند.
این تناقض همواره یکی از پرسشهای مهم علوم اعصاب و روانپزشکی بوده است. چرا دو فرد که رویدادی مشابه را تجربه کردهاند، واکنشهای بلندمدت متفاوتی نشان میدهند؟ چرا برخی افراد ظرف مدت کوتاهی بهبود مییابند، در حالی که برخی دیگر برای مدت طولانی با خاطرات دردناک و اضطراب ناشی از آن زندگی میکنند؟
بخش عمدهای از تلاشهای علمی در سالهای گذشته بر بررسی تفاوتهای ساختاری مغز، هورمونهای جنسی و نحوه پاسخ بدن به استرس متمرکز بوده است. با این حال هیچیک از این مطالعات نتوانسته بودند بهطور کامل شکاف مشاهدهشده میان زنان و مردان را توضیح دهند.
تیم پژوهشی به سرپرستی «تیموتی جاروم» (Timothy Jarome)، استاد علوم اعصاب در دانشگاه ویرجینیا تک، تصمیم گرفت به جای تمرکز بر ساختارهای بزرگ مغزی، به سراغ رخدادهای مولکولی درون سلولهای عصبی برود؛ رخدادهایی که در لحظات پس از تجربه یک رویداد ترسناک آغاز میشوند و در نهایت به شکلگیری حافظه منجر میشوند.
ردپای یک نشانگر مولکولی ناشناخته
پژوهشگران توجه خود را بر فرایندی موسوم به «پلییوبیکوئیتیناسیون کِی۲۷» (K27 Polyubiquitination) متمرکز کردند. این فرایند نوعی نشانهگذاری شیمیایی است که سلولها از آن برای کنترل عملکرد پروتئینها استفاده میکنند.
در بدن موجودات زنده، مولکولی به نام «یوبیکوئیتین» (Ubiquitin) میتواند به پروتئینهای مختلف متصل شود و سرنوشت یا عملکرد آنها را تغییر دهد. این اتصال در اشکال گوناگونی رخ میدهد و تاکنون هشت نوع اصلی از آن شناسایی شده است.
هفت مورد از این مسیرها پیشتر در مطالعات مربوط به حافظه و یادگیری بررسی شده بودند، اما نقش پلییوبیکوئیتیناسیون K۲۷ در شکلگیری خاطرات تقریباً ناشناخته باقی مانده بود.
پژوهشگران احتمال میدادند این مسیر شیمیایی در فرایندهای حافظه نقش داشته باشد، اما نمیدانستند آیا ارتباطی میان آن و خاطرات ترس وجود دارد یا خیر.
آزمایشی برای مشاهده شکلگیری حافظه ترس
برای بررسی این موضوع، پژوهشگران از مدلهای حیوانی استفاده کردند. در این آزمایش، موشهای صحرایی در محیطی مشخص قرار گرفتند و یک محرک ناخوشایند خفیف دریافت کردند. پس از گذشت مدتی، حیوانات دوباره به همان محیط بازگردانده شدند تا میزان یادآوری تجربه قبلی سنجیده شود.
این نوع آزمایش یکی از روشهای استاندارد در علوم اعصاب برای مطالعه حافظه ترس محسوب میشود، زیرا امکان بررسی دقیق فرایندهای زیستی مرتبط با یادگیری و یادآوری را فراهم میکند.
در جریان مطالعه، پژوهشگران دو ناحیه مهم مغز را زیر نظر گرفتند. نخست «آمیگدالا» (Amygdala) که سالها بهعنوان مرکز پردازش هیجانها و بهویژه ترس شناخته شده است. دوم «هیپوکامپ» (Hippocampus) که نقش مهمی در ثبت مکان، زمان و زمینه وقوع رویدادها دارد.
انتظار دانشمندان این بود که تغییرات مولکولی اصلی در آمیگدالا مشاهده شود؛ منطقهای که تقریباً در تمام مدلهای کلاسیک حافظه ترس نقشی محوری دارد. اما نتایج مسیر دیگری را نشان داد.
وقتی آمیگدالا در مرکز ماجرا نیست
بررسیهای مولکولی نشان داد سطح پلییوبیکوئیتیناسیون K۲۷ پس از یادگیری ترس در هیپوکامپ موشهای ماده بهطور چشمگیری افزایش مییابد. در مقابل، در مغز موشهای نر چنین افزایشی مشاهده نشد.
شگفتی بزرگتر زمانی رخ داد که پژوهشگران نتایج مربوط به آمیگدالا را بررسی کردند. برخلاف انتظار، این نشانگر مولکولی در آمیگدالا تقریباً هیچ تغییر معناداری نشان نداد؛ نه در مادهها و نه در نرها.
این یافته یکی از فرضیات رایج در علوم اعصاب را به چالش میکشد. برای دههها بسیاری از مدلهای حافظه ترس بر محور نقش آمیگدالا بنا شده بودند. اما دادههای جدید نشان میدهد دستکم در بخشی از فرایندهای حافظه ترس در زنان، مسیرهای دیگری نیز نقش اساسی دارند.
به بیان دیگر، مغز زنان ممکن است برای تثبیت خاطرات هراسآور بیش از آنکه به مراکز کلاسیک پردازش ترس متکی باشد، از سامانههایی استفاده کند که با زمینه و بستر رویدادها مرتبط هستند.
اثبات نقش مستقیم این مسیر در حافظه
یافتن یک ارتباط آماری برای دانشمندان کافی نبود. آنان میخواستند بدانند آیا پلییوبیکوئیتیناسیون K۲۷ واقعاً در ایجاد حافظه ترس نقش دارد یا تنها همزمان با آن فعال میشود.
برای پاسخ به این پرسش، پژوهشگران با استفاده از فناوریهای مهندسی ژنتیک میزان فعالیت این مسیر مولکولی را در هیپوکامپ کاهش دادند. این مداخله درست پیش از مرحله یادگیری انجام شد تا تأثیر آن بر شکلگیری حافظه مشخص شود.
نتایج بسیار قابل توجه بود. موشهای مادهای که فعالیت این مسیر در مغز آنها کاهش یافته بود، هنگام آزمونهای بعدی توانایی کمتری در حفظ و یادآوری خاطره ترس نشان دادند. در مقابل، موشهای نر که دقیقاً همان مداخله را دریافت کرده بودند، تقریبا هیچ تغییری در عملکرد حافظه خود نشان ندادند.
این یافته نشان میدهد اگرچه هر دو جنس میتوانند یک تجربه ترسناک را بیاموزند و به خاطر بسپارند، اما سازوکارهای مولکولی زیربنایی آن الزاماً یکسان نیستند.
کشف پروتئینی با ارتباطی غیرمنتظره
مرحله بعدی پژوهش به شناسایی هدف اصلی این مسیر مولکولی اختصاص یافت. دانشمندان بررسی کردند که پلییوبیکوئیتیناسیون K۲۷ در هیپوکامپ مادهها به کدام پروتئینها متصل میشود.
در میان گزینههای مختلف، یک نام بیش از همه جلب توجه کرد: «استیل-کوآنزیم A استیلترانسفراز ۱» (ACAT۱).
این پروتئین پیشتر به دلیل ارتباطش با «بیماری آلزایمر» (Alzheimer's Disease) شناخته شده بود. مطالعات گذشته نشان دادهاند که ACAT۱ میتواند در فرایندهایی نقش داشته باشد که به تجمع پلاکهای پروتئینی در مغز منجر میشوند؛ پلاکهایی که از ویژگیهای شناختهشده بیماری آلزایمر به شمار میروند.
از آنجا که هیپوکامپ یکی از نخستین نواحی مغزی است که در جریان آلزایمر آسیب میبیند، مشاهده نقش همین پروتئین در شکلگیری حافظه ترس توجه پژوهشگران را به خود جلب کرد.
البته این مطالعه نشان نداده است که مسیر کشفشده مستقیماً موجب بروز آلزایمر میشود. با این حال وجود یک نقطه اتصال میان سازوکارهای ایجاد حافظه و فرایندهای مرتبط با زوال حافظه، میتواند سرنخهای ارزشمندی برای تحقیقات آینده فراهم کند.
پیامدهای مهم برای درمان PTSD
شاید مهمترین نتیجه عملی این پژوهش در حوزه درمان اختلال استرس پس از سانحه باشد.
بخش بزرگی از تحقیقات علوم اعصاب در دهههای گذشته بر روی حیوانات نر انجام شده است. در نتیجه بسیاری از مدلهای موجود درباره حافظه، یادگیری و ترس بر پایه دادههایی شکل گرفتهاند که لزوماً نماینده هر دو جنس نیستند.
اگر مغز زنان برای تثبیت خاطرات ترس از مسیر مولکولی متفاوتی استفاده کند، داروهایی که بر اساس دادههای بهدستآمده از مطالعات مردان طراحی شدهاند ممکن است در زنان اثربخشی کمتری داشته باشند یا حتی به طور کامل هدف اصلی خود را از دست بدهند.
این مسئله بهویژه در مورد اختلال استرس پس از سانحه اهمیت فراوانی دارد؛ اختلالی که شیوع آن در زنان به شکل معناداری بیشتر است و همچنان یکی از چالشهای مهم سلامت روان در جهان محسوب میشود.
پژوهشگران معتقدند یافتههای جدید میتواند به طراحی درمانهای هدفمندتری منجر شود که تفاوتهای زیستی میان زنان و مردان را در نظر میگیرند و به جای استفاده از یک الگوی واحد برای همه بیماران، رویکردهای اختصاصیتری را دنبال میکنند.
آغاز فصل تازهای در علوم حافظه
این پژوهش تنها به یک مسیر مولکولی محدود نمیشود. دانشمندان اکنون در حال بررسی سایر انواع پلییوبیکوئیتیناسیون هستند تا مشخص شود آیا برخی از آنها در مغز مردان نقش پررنگتری دارند یا خیر.
نشانههای اولیه حاکی از آن است که ممکن است سازوکارهای متفاوتی در دو جنس وجود داشته باشد که در نهایت به نتیجهای مشابه یعنی شکلگیری حافظه منجر میشوند. اگر این فرضیه تأیید شود، تصویری بسیار پیچیدهتر از آنچه تاکنون درباره حافظه انسانی تصور میشد، پیش روی دانشمندان قرار خواهد گرفت.
در چنین تصویری، مغز زنان و مردان لزوماً دو نسخه یکسان با تنظیمات متفاوت نیستند؛ بلکه ممکن است برای رسیدن به یک نتیجه مشترک، از مسیرهای زیستی و مولکولی متفاوتی بهره ببرند.
این کشف، دریچهای تازه به یکی از بنیادیترین پرسشهای علوم اعصاب میگشاید: خاطرات ترس دقیقاً چگونه در مغز شکل میگیرند و چرا برخی از آنها هرگز بهسادگی فراموش نمیشوند؟ پاسخ این پرسش شاید نه در یک مسیر مشترک، بلکه در تفاوتهای پنهانی نهفته باشد که سالها از نگاه دانشمندان دور مانده بودند.
انتهای پیام/