پنجشنبه  15  خرداد  1399
Print Short Link
Zoom In
Zoom Out
اختران سپهر فرهنگ و تمدن اسلام و ایران

میرزا مهدی‌خان اِسترابادی؛ وقایع‌نگار دوره افشاریه

سه شنبه 19 فروردین 1399 ساعت 00:08
میرزا محمدمهدی‌خان استرابادی، منشی و وقایع‌نگار دوره افشاری است.

گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری آناـ بارها شنیده‌ایم که گذشته چراغ راه آینده است. این چراغ روشنگر مسیری است که به ساختن بنای تمدن ایرانی اسلامی می‌انجامد. چراغی که انوار روشنگرش حاصل تلاش صدها حکیم، هنرمند و فیلسوف مسلمان است که از قرن‌ها پیش خشت به خشت این بنای سترگ را روی هم گذاشته‌اند.

با شما مخاطب گرامی قراری گذاشته‌ایم تا هر روز به بهانه عددی که تقویم برای تاریخ آن روز به ما نشان می‌دهد، به زندگی یکی از مشاهیر و بزرگان تاریخ کهن ایران و اسلام مختصر اشاره‌ای کنیم تا بتوانیم پس از یک سال، با این انوار روشنگر چراغ تمدن و فرهنگ آشنا شویم. به این منظور هر روز صبح، بخشی از تاریخ کهن خود و افتخارات آن را مرور خواهیم کرد.

برای خوشه‌چینی از این خرمن دانش و فرهنگ، جلد اول کتاب «تقویم تاریخ فرهنگ و تمدن اسلام و ایران» تألیف دکتر علی‌اکبر ولایتی که به سال ۱۳۹۲ در انتشارات امیرکبیر به زیور طبع آراسته شده، بهره برده‌ایم.

میرزا محمدمهدی‌خان استرابادی، منشی و وقایع‌نگار دوره افشاری است.

میرزا محمدمهدی، فرزند محمدنصیر، در استراباد متولد شد. سال تولد وی در منابع ذکر نشده است. برخی مورخان، از جمله واله داغستانی، نام وی را «میرزا مهدی کوکب» ذکر کرده‌اند.

او در روزگار شاه سلطان حسین صفوی  «باغبان‌باشی» بود. وقتی که اشرف افغان در شعبان 1137 به قدرت رسید، استرابادی برای وی شعری گفت که آن را بر سکه زدند. میرزا مهدی مدتی هم در استراباد در خدمت فتحعلی شاه قاجار (متوفی 1139ق) بود. 

در سال 1142ق که نادر به اصفهان وارد شد میرزا مهدی استرابادی از طرف خود و اهالی استراباد تهنیت‌نامه‌ای برای نادر نگاشت. در نوروز همان سال که نادر به فرمانروایی خراسان رسید، میرزا حکومت را به او تبریک گفت و از همان موقع جزء ملازمان نادر درآمد و سمت وقایع‌نگاری و منشیگری او را برعهده گرفت. استرابادی در آثار خود اشاره کرده است که در سفر نادرشاه به اصفهان در ذی‌القعهده 1146 در ملازمت وی بوده است.

همچنین وی در محاصره گنجه در 1147ق با سمت منشی، همراه نادر بوده است. استرابادی در دربار نادر روزبه‌روز تقرب و منزلت بیشتر پیدا می‌کرد، به‌طوری‌که در رمضان 1148 مأموریت یافت با کالوشکین، نماینده دائمی روسیه در ایران، درباره روابط خارجی ایران و روسیه مذاکره کند (دائرة‌المعارف بزرگ، همان‌جا). وی با نمایندگان کمپانی هند شرقی انگلستان نیز ملاقاتی کرد. به گفته محمدکاظم مروی ، هنگامی که نادر در شوال 1148 در دشت مغان تاج شاهی بر سر نهاد، استرابادی هم به سمت «منشی دیوان اعلی» منصوب شد. چند ماه بعد از تاج‌گذاری، نادر وی را به مقام «منشی‌الممالکی» منصوب کرد. مقام وی نزد نادر چنان بود که نمایندگان سیاسی روسیه در ایران او را نخست‌وزیر ایران می‌دانستند.

نادر در سال 1152 به هندوستان لشکرکشی کرد و استرابادی هم همراه نادر به هند رفت و در مذاکرات خصوصی نادر و محمدشاه گورکانی حضور داشت. محمدشاه الماس درخشانی به وی هدیه داد که بعدها نادر از او گرفت.

در سال 1154ق نادر به استرابادی مأموریت داد تا کتب مقدس یهودیان و مسیحیان را به فارسی ترجمه کند. در سال 1156ق میرزامهدی هنگام ملاقات نادر با علمای نجف حضور داشت. نادر سعی می‌کرد که در این جلسه مذهب شیعه جعفری را به منزله مذهب پنجم اسلامی رسمیت ببخشد. وثیقه‌نامه این جلسه را میرزا مهدی‌خان نوشت.

در شعبان 1159/اوت 1746، از طرف دولت عثمانی شخصی به نام نظیف مصطفی مأمور مذاکره و مصالحه با دولت ایران شد. استرابادی یکی از پنج نفری بود که به نمایندگی نادر مأمور مذاکره با نظیف بود. این مذاکرات که در ساوجبلاغ صورت گرفت، به صلح انجامید و متن فارسی صلح‌نامه را نیز میرزا مهدی استرابادی نوشت.

او در 10 محرم 1160، همراه با مصطفی خان شاملو، به سوی بغداد روانه شد تا صلح‌نامه را به امضای سلطان محمود اول عثمانی (حکومت: 1143-1168ق) برساند. آنها ابتدا در مرز ایران و عثمانی با هیئت عثمانی دیدار کردند و سپس در 18 جمادی‌الآخر 1160 به طرف بغداد رفتند، در حالی که نادر در 11 جمادی‌الآخر 1160 در خبوشان به قتل رسیده بود. هیئت ایرانی در ماه رجب به بغداد رسید ولی قبل از ترک بغداد به قصد استانبول، خبر قتل نادر به آنها رسید. احمد پاشا، والی بغداد، هیئت ایرانی را از ادامه مأموریت باز داشت و آنها را به ایران برگرداند.

بعد از قتل نادر، از زندگی و فعالیت‌های استرابادی آگاهی چندانی در دست نیست. دست‌نوشته خود او در پشت مجموعه‌ای از احکام و فرمان‌های موجود در کتابخانه ملک نشان می‌دهد که وی در رمضان 1160 در بغداد بوده است. در برخی منابع عثمانی آمده است که ابراهیم شاه افشار، برادرزاده نادر، در سال 1162ق به میرزا مهدی‌خان مأموریت داد تا همراه مصطفی‌خان شاملو راهی استانبول شدند.

بعد از مرگ نادر، استرابادی به حج رفت ولی تاریخ دقیق آن مشخص نیست. وی در اواخر عمر کارهای دولتی و سیاسی را کنار گذاشت و به کامل کردن تألیفات خود پرداخت. تاریخ دقیق مرگ گوی نیز روشن نیست، اما به استناد قطعه شعر موجود در پایان کتاب سنگلاخ می‌توان گفت که وی تا 1173ق زنده بود.

میرزا محمدمهدی‌خان استرابادی در سیاست، امین و کارگشا بود. وی منشی توانا و وقایع‌نگار چیره‌دستی بود. کتابخانه بزرگی شامل نسخه‌های خطی فارسی، عربی و ترکی و مجموعه مفصلی از خطوط استادان بزرگ خوشنویس در اختیار داشت. مجموعه خط‌های میرعماد را جمع کرده بود و مهر خودش (میرزامهدی‌خان) را بر پشت آنها زده بود. استرابادی این کتابخانه نفیس را وقف فرزندانش کرد. این وقف‌نامه جزء منشآت وی به چاپ رسیده است.

محمدتقی بهار  آثار میرزا مهدی‌خان را بر اساس شیوه نگارش آنها به سه دسته تقسیم کرده است:

1. نثر بسیار پیچیده و متکلف که آن را در دره نادره می‌توان دید؛

2. نثر میانه، این نثر در جهانگشای نادری دیده می‌شود؛

3. نثر لطیف و ساده، دیباچه منشآت به این نثر است.

به جز درّه نادره و جهانگشای نادری آثار دیگر استرابادی عبارت‌اند از:

1. منشآت، مجموعه‌ای از نامه‌ها و احکام؛

2. مبانی اللغة، مقدمه‌ای بر کتاب سنگلاخ درباره صرف و نحو زبان ترکی جغتایی. تاریخ تألیف کتاب زمان نادرشاه است. دنیس راس این کتاب را در سال 1328ق/1910م در کلکته منتشر کرد. همچنین شیخ محمدصالح اصفهانی این کتاب را مختصر کرده و در ابتدای کتاب خود به نام آل تغمای ناصری (فرهنگ ترکی - فارسی) آورده است که در تهران و تبریز چاپ سنگی شده است.

3. سنگلاخ، فرهنگی از لغات ترکی جغتایی به فارسی، شامل واژه‌های دشوار اشعار امیر علیشیر نوایی (متوفی 906ق/1500م)، وزیر معروف تیموریان. استرابادی در مورد نام کتاب گفته است که «صلابت الفاظ و صعوبت لغات» باعث شده است که نام این کتاب را سنگلاخ بگذارد. این کتاب به کوشش جرارد کلاوسن همراه مبانی‌اللغة در لندن، در 1339ش/1960م، انتشار یافت.

4. دیوان اشعار، برخی مورخان استرابادی را ملک‌الشعرای نادرشاه دانسته‌اند، اما اشعار اندکی از وی باقی مانده است. نسخه‌ای با عنوان دیوان میرزامهدی منشی وجود دارد که در آن قصایدی در ستایش پیامبر و امامان و نیز مولود نادرشاه و ورود او به مشهد بوده است.

5. وقایع‌نامه، میرزامهدی رویدادهای هر سال را گردآوری می‌کرد، در حال حاضر از وقایع‌نامه اثری به جا نمانده است.

6. ظواهر الطبیعة، که در سال 1888 در حیدرآباد دکن به نام وی (میرزا مهدی استرابادی) به چاپ رسید (مشار، ج 3، ص 3478).

http://ana.ir/i/476788
نامه‌نگاری ناموران ایرانی با ایران‌شناس روسی در «دفتری برای ایران» منتشر شد

نامه‌نگاری ناموران ایرانی با ایران‌شناس روسی در «دفتری برای ایران» منتشر شد

ابن شدّاد؛ مورخ دوره آشوب و بحران

ابن شدّاد؛ مورخ دوره آشوب و بحران

برنامه کاری طبیب مسلمان در 900 سال پیش

برنامه کاری طبیب مسلمان در 900 سال پیش

ابن ابی‌اُصیبعه؛ طبیبی که روایتگر تاریخ پزشکی شد

ابن ابی‌اُصیبعه؛ طبیبی که روایتگر تاریخ پزشکی شد

ابن‌سبعین  و پاسخگویی به پرسش‌های «فردریک دوم»

ابن‌سبعین و پاسخگویی به پرسش‌های «فردریک دوم»

اوحدی مراغه‌ای؛ شاعر عارف‌مسلک

اوحدی مراغه‌ای؛ شاعر عارف‌مسلک

ابن شهاب زُهری و تبحر در علم حدیث

ابن شهاب زُهری و تبحر در علم حدیث

امیرشاهی سبزواری؛ شاعری با هنرهای چندگانه

امیرشاهی سبزواری؛ شاعری با هنرهای چندگانه

بابافغانی شیرازی؛ غزلسرای ستایشگر اهل بیت (ع)

بابافغانی شیرازی؛ غزلسرای ستایشگر اهل بیت (ع)

«ابوالحسن افشار اُرمَوی» و نگارگری دل‌انگیز روی قلمدان

«ابوالحسن افشار اُرمَوی» و نگارگری دل‌انگیز روی قلمدان

ابن بِطریق؛ راوی مناقب حضرت امیرالمؤمنین علی(ع)

ابن بِطریق؛ راوی مناقب حضرت امیرالمؤمنین علی(ع)

ابوعثمان دمشقی؛ طبیب و ریاضیدان مسلمان

ابوعثمان دمشقی؛ طبیب و ریاضیدان مسلمان

ابوعبدالرحمان سُلَمی؛ قاری برجسته قرآن در صدر اسلام

ابوعبدالرحمان سُلَمی؛ قاری برجسته قرآن در صدر اسلام

ابن فُرات؛ مورّخی از دیار مصر

ابن فُرات؛ مورّخی از دیار مصر

ابن وَردی؛ فقیه ادیب

ابن وَردی؛ فقیه ادیب

ابن نَظَر؛ فقیهی از دیار عمان

ابن نَظَر؛ فقیهی از دیار عمان

محمدحسن خان اعتمادالسلطنه؛ همدم و همنشین ناصرالدین شاه قاجار

محمدحسن خان اعتمادالسلطنه؛ همدم و همنشین ناصرالدین شاه قاجار

ابوالمکارم بَکری؛ مرد عرفان و علم طریقت

ابوالمکارم بَکری؛ مرد عرفان و علم طریقت

ابن وافِد لَخمی؛ داروشناسی از اندلس

ابن وافِد لَخمی؛ داروشناسی از اندلس

ابن فضل‌الله، مورخی که از امور دیوانی کناره گرفت

ابن فضل‌الله، مورخی که از امور دیوانی کناره گرفت

بُسحاق اَطعِمه؛ شاعر خوراکی‌ها!

بُسحاق اَطعِمه؛ شاعر خوراکی‌ها!