«پاسک»، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان قصرقند در استان سیستان و بلوچستان ایران است که اهالی این روستا از نبود امکانات بهداشتی، کمبود آب شرب، کمبود فضای آموزشی و فقر مادی رنج میبرند. کودکان این روستا برای تحصیل مجبورند کیلومترها راه را طی کنند تا به تحصیل در روستای همجوار خود بپردازند.
تربت حیدریه و زاوه با داشتن بیش از 19 هزار هکتار عرصه زعفرانکاری، بیشترین سطح زیر کشت این محصول را در کشور دارد و از اینرو به پایتخت زعفران ایران مشهور شده است. با شروع فصل برداشت زعفران در شهرستانهای تربت حیدریه و زاوه حدود 44 تن زعفران خشک از مزارع تربت حیدریه برداشت می شود.
15 هزار خانوار در شهرستان تربت حیدریه و زاوه به زعفرانکاری مشغول هستند و این محصول برای 70 هزار نفر به طور مستقیم اشتغال ایجاد کرده است و به 45 کشور دنیا صادر میشود.
عکسهای خبرگزاری آنا از محرومیت مردمان «قلعه سیمون» اسلامشهر را که میبیند، تصمیم میگیرد تا غمی از دل کودکان روستا بردارد. با اسباببازیهای رنگارنگ و غذاهای گرم به سراغشان میآید. کودکان شاد و خرم دورش جمع میشوند و مردم روستا جمله «خدا خیرت دهد» از دهانشان نمیافتد. مردم «قلعه سیمون» هیچ وقت فکر نمیکردند چند فریم عکس زندگیشان را عوض کند. اما امروز این اتفاق افتاده است و مردم روستا با زندگی در آلونکهایی که به آن خانه میگفتند خداحافظی کردهاند، برایشان چادرهایی با حداکثر امکانات نصب کردهاند و منتظرند تا کار ساخت خانههای جدید تمام شود. خانههایی که به جای پرده، در داشته باشد.
چه بیتاب بود!
دریا را میگویم!
بیقرار برای دیدن روی ماه دخترانی که دنیا را در سکوت تماشا میکنند.
وقتی بچهها کفشهایشان را درآوردند و چند قدم به سوی او رفتند، دریا هم چند بوسه مهربانانه به پاهایشان زد. این اولین باری بود که از نزدیک دریا را تماشا میکردند.
شبهای آرام و معطر سواحل دریای خزر، محفلی شاد برای دوستی و آشنایی دختران ناشنوایی بود که از چهارده استان، به این میهمانی دعوت شده بودند.
خیلیهایشان سالها اینجا زندگی میکنند، اما همه چیز موقتی است؛ اضطراری، فوری. با اینکه انگار ساکن پناهگاهند؛ اما خانهای برای ماندن ندارند ... اینجا؛ «قلعه سیمون». شهرک کامیونداران اسلامشهر را که رد کنی، انتهای جادهای خاکی، آلونکهایی را میبینی که این روزها شده محل سکونت نزدیک به 200 نفر. میگویند روزی قلعهای تاریخی بوده. حالا به قول جامعهشناسها یک سکونتگاه غیررسمی است.
قلعه قدیمی از دور شبیه خرابهای است که فکر نمیکنی کسی داخلش زندگی کند. خانهها آجر و خشتاند، اما بیشتر شبیه کپر. کپرهای خشتی. اینجا در گذشتههای دورتر به قلعه «هزار اردک» هم معروف بوده است. صبح است و همه مردهای روستا رفتهاند برای کار. بیشتر برای کشاورزی و کارگری. زنها و بچهها اما هستند.
همهجا پر از خاک است... پر از غبار... از آسفالت خبری نیست. با هر قدم که برمیداری خاک از روی زمین بلند میشود. بچهها که میدوند غبار بیشتری هم بلند میشود. بوی زبالههایی که اینور و آنور روی هم تلنبار شده آزاردهنده است. بچهها مقابل آلونکها بازی میکنند. لباسهای بیشترشان خاکی است. مقابل همه خانهها پرده وصل شده، خبری از در نیست.
حسین به میدان آمده است؛ با تمام دار و ندارش؛ با جان خود و عزیزانش؛ با آبرو و اعتبارش. گویا حق و باطل یک سره به مصاف آمدهاند؛ فرات شاهد است که حسین مردانه ایستاد، بیآنکه در این راه ذرهای شک کند؛ بیآنکه پا پس بکشد. خورشید عاشورا، شاهد به خاک افتادن مردانی بود که آسمانیان برآنان رشک میبردند.
حسین، حج را نیمه تمام وا گذاشت تا آن را در کربلا به پایان برد؛ پایانی سرختر از غروب خورشید. این است که حج حسین، کاملترین حج تاریخ است و اکنون فغان تو بر این مرثیهی آزادی برافراشته میشود بر همهی سرزمین قلبت تا آغاز شوی ...
مراسم جشن روز ملی سینما بعد از ظهر یکشنبه بیست و یکم شهریور با حضور علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و جمعی از سینماگران و هنرمندان در باغ موزه سینمای ایران برگزار شد.